روزنامه و روزنامه نگاری در ایران برای روزنامه نگاران همیشه هم اسباب رنج و زندان و دار نبوده بلکه گاهی هم وسیله ای برای عاقبت بخیری و دستیابی به ثروت و مشاغل سیاسی بوده!در واقع بسته به این بوده که در کدام طرف ایستاده باشی،در طرفِ قدرت یا در نقد قدرت؟هم از اینروست که علی دشتی از مسیر روزنامه شفق سرخ، وقتی رضاخان را«پدر ملت» نامید مکرر به نمایندگی مجلس رسید اما وقتی عشقی در روزنامه قرن بیستم سرود که:
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است/به چنین ملت و گور پدرش باید رید بلافاصله در خانه خود در۳۱سالگی در خون خویش غلطید!
اما علی دشتی و سرنوشتش از هر لحاظ به احمد کسروی شبیه است شاید بتوان گفت که در تاریخ معاصر ایران هیچگاه دو نفر پیدا نشوند که اینهمه به همدیگر شبیه باشند: هر دو از شهرستان به پایتخت آمدند هر دو درس طلبگی خوانده اندکی بعد کسوت روحانیت و عمامه را به کنار نهاده مکلا شدند. سپس هر دو به نقد دین پرداخته و البته هر دو هم از این منظر،عاقبت تلخی پیدا کردند کسروی در ۵۶سالگی در ۱۳۲۴در خودِ دادگاه توسط فداییان کشته شد و علی دشته سالها زنده ماند تا اینکه سرانجام پس از انقلاب بدست کسانی شبیه به همان عقبه فکری فداییان، دستگیر و به زندان رفت به سن هشتاد سالگی. هر دو در ابتدا از طرفداران سرسخت رضاخان و پایه گذاران تجدد آمرانه او بودند اما هر دو سرانجام مغضوب رضاشاه شدند کسروی از عدلیه اخراج شد و دشتی نیز روزنامه اش توقیف و خودش زندانی گشت اما انصافا باید گفت که کسروی هرگز به مانند علی دشتی متملق،متلون و نان به نرخ روز خور نبود.
در زمان ظهور رضاخان،دشتی به عنوان فعالترین روزنامه نگار و از مدافعان سرسخت رضاشاه بود با وی دیدارهای خصوصی داشت در نتیجه به کمک رضاخان از ساوه به کرسی نمایندگی مجلس راه یافت درحالیکه تا آن زمان گذرش نیز به ساوه نیفتاده بود! البته در دوره ششم نیز از بوشهر نماینده شد و این روند تا مجلس نهم ادامه داشت.
وقتی غوغای جمهوریخواهی رضاخان آغاز شد دشتی یکی از گردانندگان اصلی این غائله بود به نوشته عین السلطنه،به علی دشتی و هرکدام از روزنامه های طرفدار رضاخان سیصد تومان داده شد تا در ستایش جمهوریت و مظالم قاجاری بنویسند حتی «قجر را بر وزن ذَکَر» خوانده و عکسی از احمدشاه از فرنگ آورده که به همراه یکی از رجال اروپایی و همسرش بوده اما عکس مرد را حذف کرده تنها احمدشاه را در کنارِ زن بی حجاب پخش کردند سپس آن زن را فاحشه معرفی کردند(بنگرید به روزنامه خاطرات عین السلطنه...ج۹.ص۶۷۲۸)...آنوقت نامه های متعددی در روزنامه چاپ کردند به عنوان اینکه از اطراف و حتی خارج از ایران به روزنامه رسیده و سردارسپه را نادرشاه ثانی یا موسولینی ذکر کرده بودند(روزنامه خاطرات عین السلطنه...ج۸ص۶۶۹۱) اما وقتی جمهوریخواهی با مخالفت گسترده مردم شکست خورد و در پی آن، رضاخان از سمت خود استعفا و از تهران خارج شد فردای آنروز در۱۹فروردين۱۳۰۳دشتی در روزنامه اش نوشت «پدر وطن رفت...» و قزاقان رضاخان را به قیام دعوت کرد!(شفق سرخ،حمل۱۳۰۳،ش۱۲۲۸.ص۱)در تلاش برای مشروعیت بخشی به حکومت رضاشاه به ایران باستان متوسل شد...
اما از مجلس نهم بود که ستاره اقبال علی دشتی رو به افول نهاد روزنامه «شفق سرخ» توقیف شد و پس از پایان کار مجلس نهم، دشتی و بسیاری از دوستان وی دستگیر شدند با پادرمیانی مخبرالسلطنه، دیکتاتور راضی شد دشتی از زندان آزاد اما در خانهاش تحت نظر قرار گیرد(خاطرات و خطرات...ص۴۱۲)
در جریان کشف حجاب،دشتی بار دیگر برای تقرب به رضاشاه خیز برداشت و این بار،وی را «نابغه بزرگ» لقب داد و چون درس طلبگی نیز خوانده بود کوشید برای کشف حجاب حتی از ادله شرعی کمک بگیرد!. بدین ترتیب بار دیگر وارد صحنه سیاست ایران شد و در۱۳۱۸ این بار از حوزه دماوند به مجلس راه یافت.
اما با ورود متفقین به ایران در ۱۳۲۰وقتی دیکتاتوردر حال خروج از کشور و رفتن به تبعیدِ ابدیش بود دشتی که زمانی او را«پدر ملت» نامیده بود این بار از جایگاه نمایندگی مجلس دوازدهم فریاد میزد که رضاشاه را خوب بگردند تا جواهرات سلطنتی و عتیقه جات را از کشور خارج نکند...!چگونه علی دشتی، رضاخان را« پدر ملت» نامید؟