ما از رفتار نخبگان قومی در دیگر کشورهایی که به لحاظ قومی، زبانی و فرهنگی دارای تمایزاتی هستند؛ شناخت محدودی داریم، از این رو جانب احتیاط را رعایت کرده و از اظهار نظر قطعی در بارۀ رفتارهای سیاسی و فرهنگی نخبگان قومی دیگر کشورها خودداری می کنیم، لکن شناختی که از حال و روز نخبگان قومی در ایران حاصل کرده ایم تصویر و واقعیّت تلخی را در برابر دیدگان ما قرار می دهد.
این تصویر در رابطه با آذربایجان بسی تلخ تر و نادلپذیرتر است. به عبارتی ساده تر و ملموس تر آذربایجان فرزند ناخلف بسیار دارد و با وجود همۀ مزیّت ها و تأثیرگذاری های مثبت آذربایجان و شخصیّت های آذربایجانی و ترک در گذشته و حال ایران؛ ناچار از اعتراف تلخی هستم. در میان اقوام ایرانی، بیشترین نخبگان آسیمیله شده، از خود تهی شده و به دشمنی با زبان و فرهنگ خود برخاسته ترک و آذربایجانی هستند. این مسئله نقطۀ مقابل و مخالفی در آن سوی چوب دارد. نخبۀ فارس و فارس گرا در خودستایی و ستایش بی حد و حصر از همه چیز خود غرق گشته است و در این راه ابائی از جنگ با مسلّمات و بدیهیّات ندارد.
او به بازی گیج کننده با کلمات می پردازد؛ کلمات و اصطلاحات به میل و دلخواه خود معنا می کند؛ مفاهیم خودساخته می تراشد و آن را مبنای مباحثه و استنتاج خود قرار می دهد، حتّی اسناد تاریخی خود و آثار باستانی خود را برای گرفتن نتایج مورد نظر دستکاری می کند.
باید جست و دید این مالیخولیای خودستایی در میان نخبگان فارس و فارس گرا و این خودستیزی و خودآزاری بی منطق در میان برخی نخبگان ترک ریشه در چه اموری دارند؟!