کسانی هستند که صرفا مشغول عملند و کاری با مباحث فکری ندارند و کسانی هم هستند که به گم شدن در لابلای کتابها علاقهمندند و کاری به عرصه عمومی ندارند، ولی اشخاصی وجود دارند که عمل ونظر را یکجا دارند. یوسف عزیری بنیطرف یکی از این افراد است که دیدن تصویرش در حال حمل پلاکاردی مبنی بر توقف اعدام عربهای اهواز مشوقم برای نوشتن این جملات شد.
تنها دوازده سالم بود که کتاب «روز قتل رئیسجمهور» نجیب محفوظ را با ترجمه یوسف عزیزی بنیطرف خواندم. جدای از لذت بیپایانی که از آن کتاب بردم، مقدمهای که بنیطرف به آن کتاب نوشته بود چراغ راهنمای خوبی برایم شد. این کتاب را تا چندی پیش داشتم و سال گذشته به خواهرزادهام دادم.
ششم خرداد ۱۳۸۰ علیرضا صرافی و بنیطرف مهمان ما در دانشگاه اورمیه بودند. تقریبا یک روز تمام باهم بودیم. در قسمتی از صحبتها که ما به بدقولی و دروغگویی اصلاحطلبان در موضوع قومیتها تاکید میکردیم بنیطرف گفت:
پدیده اصلاحطلبی مثل دایرهای است که در بخشی از دایره گرایشات مذهبی و در بخشی گرایشات ناسیونالیستی و در آخر گرایشات دموکراتیک وجود دارد. هیچ یک از گروههای اصلاحطلب بطور کامل و تمام مسئله قومیتها را درک نمیکنند. وظیفه دانشجوی آذربایجان با این نیروها «اتحاد و انتقاد» است؛ یعنی ضمن مساعدت و همکاری با اینها باید انتقاد هم کرد تا اینکه بار دیگر گفتمان تمامیتخواه سلطه نیابد و آن چیزهایی که برای قومیتها اجازه میدهند از آنها بگیریم و در برابر مواضعی که درمورد قومیتها میگیرند باید انتقاد کرد. در این مرحله نباید از جامعه مدنی جدا شویم چون نیروهای قبل از دوم خردادی به قدر کافی قوی هستند و میتوانند جامعه را به آن دوران خفقان برگردانند. قومیتهای ایرانی میتوانند یک نیروی سیاسی- فرهنگی بوجود بیاورند، نامه بیش از ۷۷۳ نفر از روشنفکران و فرهیختگان قومهای غیر مسلط گام نخست در این زمینه است.
فردای آن روز اولین فستیوال نشریات دانشجویی آذربایجان و نشست مدیر مسئولان نشریات در دانشگاه خواجهنصیر تهران برگزار میشد و چون من و یکی از دوستان (آقای ایزدی) قصد شرکت در نشست مدیر مسئولان را داشتیم، چهار بلیط تهیه کردیم تا به همراه مهمانان به تهران برویم. هواپیما با تاخیر پنج ساعته پرواز کرد و به لطف همین تاخیر ما پنج ساعت دیگر از گفتههای مهمانان بهره بردیم ولی چون دیگر امکان رسیدن به نشست مدیر مسئولان وجود نداشت من از پرواز انصراف داده و برگشتم.