مجتبی مینوی برای توجیه توسّل به زبان فارسی در ایران و تشریح و توضیح این برجستگی خود را نیازمند مثال می بیند. یکی از این مثال ها کشور ترکیّه است. طلیعۀ سخن او در این بخش ستایش آمیز و توصیف گونه است. او می نویسد:
« یکی از نمونه های خوب قوم ترک است. در ترکیّه که امروز وجه اشتراک افراد این ملّت زبان ترکی و در درجۀ دوم دین اسلام است.» (فردوسی و شعر او، ص 26)
مینوی و دوستان اعتقادی او به طور معمول تأکید بر زبان ترکی به عنوان وجه اشتراک و پایۀ دولت و ملّت در ترکیّه را محکوم کرده و از تضییقات ایجاد شده برای گروه های زبانی غیرترک علی الخصوص کردها شدیداً اظهار نارضایتی می کنند. حتّی یکی از معاصران اظهار کرده که در ترکیّه ارمنی ها و کردها، نه تنها هویّت، بلکه حق نفس کشیدن هم ندارند! برای این نوع نگاه شواهد متعدّدی از نویسندگان معاصر در دست داریم و به طور قطع و یقین مینوی هم جز این نمی اندیشیده و ترکی را برای آناتولی زبانی تحمیلی می دانسته و اعتقاد داشته که خون ترکی کمی در رگ های مردم ترکیّۀ فعلی جریان دارد. مثال زدن از ترکیّه و کنار آمدن مینوی با مطرح شدن ترکی به عنوان وجه اشتراک افراد ملّت ترکیّه از جانب مینوی تنها، دستاویزی برای توجیه قرار دادن زبان فارسی به عنوان وجه اشتراک آحاد ملّت در کشور مختلف الالسنۀ ایران است و گر نه خود مینوی بعد از مثال زدن از ترکیّه و زبان ترکی برای نشان دادن یک نمونۀ خوب از ایجاد وجه مشترک میان آحاد این کشور، بلافاصله از اساس منکر ترک بودن مردم این کشور می گردد و ادّعا می کند ترکی به آناتولی تحمیل شده است. (رک . فردوسی و شعر او ، ص 26)