این لاف و گزاف ها در بارۀ موقعیّت زبان فارسی دری در ایران در حالی عنوان می گردد که این زبان، بومی هیچ نقطه ای از ایران امروزی نیست و خود مینوی در نوشته های خود بر این امر صحّه می گذارد. او در تشریح شرایط زبانی دوران ماقبل سرایش شاهنامه، مطالبی می آورد که هر چند معقول، منطقی و تاریخی نیستند، لیکن بر این نکته که فارسی دری بومی هیچ کدام از سرزمین های ایران کنونی نیست، تأکید می ورزند. مینوی در تبیین پیدایی فارسی دری در کتاب «فردوسی و مقام» او می نویسد:
« زبان فرس جدید در خراسان بوجود آمده و تکامل پیدا کرده بود؛ بدین منوال که یزدگرد شهریار آخرین پادشاه ساسانی، وقتی که از مدائن با لشکریان و همراهانش بیرون آمد و به سمت مشرق ایران سفر کرد؛ ولایت به ولایت می رفت تا به مرو رسید و در آن ساکن گردید. تقریباً دربار بزرگی در آنجا ایجاد کرد؛ همان درباری که در فارس در مدائن وجود داشت ... حتّی کتابهای بسیار زیاد همراهشان آورده بودند که می دانیم اینها تا دو قرن بعد مسلّماً در مرو بود ... دربار یزدگرد شهریار و درباریان او با آن زبان رسمی فارسی دری به خراسان منتقل شده بود و فرس جدید توسّط این دربار در مرو و سایر بلاد خراسان نشر پیداکرده بود و زبان عمومی ایرانیان مقیم آن نواحی شده بود که در هر ناحیه ای لهجۀ خاصّی داشتند. خود مرو هم از لحاظ اینکه آخرین پایتخت واپسین پادشاه ساسانی شده بود و هم به علّت اینکه اقامتگاه مرزداران عرب و لشکریان مدافع خراسان شده بود؛ خیلی اهمیّت پیداکرد. » (نقد حال، صص ۱۱۲ ـ ۱۱۱)
مقصود مینوی این است که تفاوتی بین زبان های ایرانی رایج در فارس و عراق نبوده و با منتقل شدن دربار از مدائن به مرو، زبان درباری که همان فارسی دری بوده به شرق نقل مکان کرده و در اینجا نیز به مرور زمان و با اندک تغییراتی به صورت زبانی که ما آن را فارسی نو یا فارسی دری می نامیم؛ درآمده است. در ادامه نیز این زبان به مرور ایّام به زبان تکلّم مردم این ناحیه بدل گشته است. این نوع نگاه را می توان نگاهی وارونه دانست. خاستگاه فارسی دری در شرق فلات ایران بود و زبان پهلوی ساسانی هیچ سنخیّتی با زبان فارسی دری نداشته است و متون پهلوی نوشته شده در عهد ساسانی و قرون اوّلیّۀ اسلامی برای هیچ فارسی زبانی قابل قرائت و درک نیست. منشأ این نگاه و این اشتباه بستن زبان ها به دُم سلسله های پادشاهی بوده است و تعریف باستانگرایان از زبان فارسی و تقسیم آن به فارسی باستان (زبان عهد هخامنشی) فارسی میانه (زبان عهد اشکانی و ساسانی) و فارسی نو یا دری زبان عهد اسلامی یک تقسیم بندی سفارشی و ساده لوحانه برای تدوین شناسنامه ای برای زبان فارسی بوده تا ریشۀ آن را بر اساس منویّات ایدئولوژیک باستانگرایان به سرآغاز ایران مدّ نظر آنها؛ یعنی، زمان روی کار آمدن هخامنشیان وصل کند و برای ایران آریایی و زبان فارسی یک استمرار تاریخی و فرهنگی ترسیم نماید.
به طور قطع باستانگرایان و فارسی گرایان این نکته را که خاستگاه فارسی دری شامل هیچ نقطه ای از ایران امروزی نبوده است؛ نمی پذیرند. این عدم پذیرش ناشی از تفسیری است که آنها از ایران و زبان فارسی دارند. این گروه در رابطه با زبان فارسی و ایران به جغرافیای فرهنگی و حوزۀ تمدّنی ایرانی معتقد هستند و حدّ این جغرافیا و این حوزۀ تمدّنی را کرم و خوشایند ایشان تعیین می کند، لذا از نظر ایشان خارج بودن خاستگاه فارسی دری از ایران امروزی تغییری در موضوع ایجاد نمی کند و موجبی برای وارداتی محسوب داشتن فارسی در ایران به شمار نمی آید.