مجتبی مینوی به عنوان یکی از نامداران مکتب ملی گرایی افراطی فارسی گرا و باستانگرا هم از قاعده گفته شده بیرون نیست و او نیز به سان دیگر پیروان این اعتقاد در تاریخ به نمونه ای از تأثیرپذیری ایرانیان از ترک ها یا زبان ترکی در هیچ حوزه ای برخورد نکرده است!
به عنوان نمونه مینوی زمانی که در بارۀ نوع نگرش فرهنگی مردم ایران مقارن سروده شدن شاهنامۀ فردوسی سخن می گوید؛ با تقسیم مردم به سه گروه بسیار دیندار، بسیار وطن پرست و علاقمند به نژاد ایرانی و زبان فارسی و در نهایت مردم بینابین؛ در شرح روحیّات گروه سوم به تساهل و آزادمنشی این گروه و علاقۀ آنان به دستاوردهای هنری و فرهنگی فاخر بدون در نظر گرفتن تعلّق آن به مردمان ایران یا سرزمین های اشاره کرده و می نویسد:
« اکثر مردم از آن دستۀ سوم؛ دستۀ بینابین بودند، نه خیلی بر ضدّ عرب و نه خیلی طرفدار شدید ایران قدیم. هر دو را دوست می داشتند و با هر دو سر صلح داشتند. با هیچ گروهی دشمنی نداشتند. از فرهنگ و ادبیّات خودشان و از فرهنگ و ادبیّات عربی و عبری هم اگر بود، یونانی هم که بود، هندی و مصری هم اگر بود؛ لذّت می بردند. فلسفۀ یونانیان را و قصّۀ یونانی وامق و عذرا را می خواندند. قصّه های هندی و بودائی خنگ بت و سرخ بت و داستانهای کلیله و دمنه و سندبادنامه و هزار افسان و هر چه از این قبیل بدستشان می رسید؛ می خواندند. همۀ فرهنگهای زردشتی و مسیحی و مسلمان و یهودی را نگهداری می کردند؛ خواه از ماقبل اسلام ایران بود و خواه ملهم از فرهنگ سامی و اسلامی و عیسوی بود. خوشحال بودند که از هر نوع محصول فکری نوع بشر متلذّذ می توانند بشوند. » (نقد حال ص 123)
مشاهده می شود که در اینجا مینوی از علاقۀ اکثر مردم ایران به آثار فرهنگی، ادبی و هنری عربی، عبری، یونانی، هندی، سامی و مصری و پیروان ادیان بودایی، مسیحیّت، زرتشتی، یهودیّت و زبان های مختلف می گوید ولی از علاقۀ آنها نسبت به فراورده های ادبی، هنری، زبانی و تمدّنی ترک به عنوان قومی مسلمان، هم وطن و به عنوان قومی که با ایشان بیشترین تبادل و درهم تنیدگی در زندگی خود داشته؛ سخنی نمی گوید. این تنها موضعی نیست که مینوی ترک و زبان ترکی را نادیده می گیرد و ما در مواضع متعدّدی شاهد چنین رفتاری از سوی او هستیم.