حافظ نیز به مانند برخی شاعران دیگر در قبال مدیحههایی که برای شاهان مینوشت از حسابداری دربار جیره و مواجب میگرفت.
ابراهیم رشیدی
در خصوص زیبایی اشعار و تابناکی افکار حافظ شیرازی بسیار نوشته شده و کمتر به زوایای تاریک و منفی رفتار و افکار وی پرداخته شده است. ذهنیت سفید و سیاه و پلید و قدیس ایرانی مانع از آن میشود که بتوان نکات منفی اندیشههای افراد بزرگ را بازگو کرد، در حالیکه حافظ نیز به مانند سایر افراد و شعرا خصیصههای مثبت و منفی وافری داشته و نباید در پس القاب بزرگی چون حافظ الکتاب و لسان الغیب مانع از نقل آنها شد.
حافظ جزء شاعرانی بوده که در مدح شاهان بسیار سروده و علاوه بر مداحی پادشاهان به چاپلوسی وزیران، حسابداران و قضات نیز پرداخته است. در دیوان حافظ 123 مورد مدح شاهان وجود دارد که در 53 مورد آن شاه ممدوح معلوم نیست ولی در 70 مورد آن شاه مورد مدح صراحتا و یا با قرائن موکده مشخص است که از میان آنها به اشخاصی چون امیر شیخ ابواسحق اینجو، شاه جلالالدین اینجو، امیر مبارزالدین، شاه شجاع، شاه یحیی، شاه منصور، سلطان غیاثالدین محمد، سلطان اویس ایلکانی، تورنشاه بن قطبالدین و غیره میتوان اشاره کرد. علاوه بر این شاهان و امیران وزرای آنها مانند عمادالدین محمود، قوامالدین محمد، برهانالدین فتحالله و قوامالدین حسن و قضاتی مانند مجدالدین و عضدالدین دقیقا با ذکر نام و القاب مورد مدح و ستایش حافظ قرار گرفتهاند. زشتی این مدیحه سرایی زمانی بیشتر میشود که حافظ به خاطر اندک نفع مادی و یا حداقل توجهی که نامبردگان در حق او کردهاند لب به ستایش از آنها گشوده است.
جناب خواجه حصار من است و گر آنجا
کسی قدم نهد از مردم تقاضایی.
آصف عهد زمان، جان جهان، توارنشاه
که در این مزرعه جز دانه خیرات نکاشت.
به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لکن
چه غم دارم که در عالم قوامالدین حسن دارم.
بدتر آنکه در برخی موارد هنگام روی کار آمدن شاه یا وزیری حافظ شادباش گفته و مدح او کرده و هنگامی که کس دیگری او را از تخت پایین کشیده دوره او را پر از فتنه و بیداد توصیف کرده است که بدترین آنها زمانی است که بعد از کلی مدح امیر مبارزالدین، زمانی که شاه شجاع (پسر مبارزالدین) پدرش را کور کرده و حکومت را تصاحب میکند، حافظ در مذمت مبارزالدین شعر سروده و به نوعی از اقدام شاه شجاع استقبال میکند.
حافظ نیز به مانند برخی شاعران دیگر در قبال مدیحههایی که برای شاهان مینوشت از حسابداری دربار جیره و مواجب میگرفت و خودشان را کسانی میدانستند که مانند لشگری در خدمت موفقیت و توفیق شاهانند. یکبار هم که قرار بود ده درهم به حافظ داده شود ولی حسابدار دربار هفتونیم درهم به او داده بود او از این عمل حسابدار به شاه گله کرد.
پادشاها لشگر توفیق همراه تواند
خیز اگر بر عزم تسخیر جهان ره میکنی.
آنکه ده را هفتونیم آورد بس سودی نکرد
فرصتت بادا که هفتونیم را ده میکنی.