مینوی حکایات غلامان ترک را در هنگام شرح تأثیرگذاری کتاب شاهنامه در پدید آمدن جوش و خروش قومی در میان مردم فارس زبان یا به تعبیر مینوی ایرانی نیز مکرّر می گرداند. او می گوید در زمان پایان یافتن نظم کتاب شاهنامه، دیگر کار از دست سرداران و فرماندهان ایرانی خارج شده و سررشتۀ کار در دست ترکان قرار گرفته بود؛ از این رو شاهنامه قادر به تأثیرگذاری اساسی در تحرّک ملّی به اصطلاح ایرانیان نبود. بدون لحاظ کردن درستی یا نادرستی این گفته؛ بخش بعدی سخن او کم عجیب نیست:
« حالا که قوّت عرب در ایران شکسته و زایل گردیده بود؛ تسلّط ترک جای آن را گرفته بود؛ آن هم چه ترکانی! غلامان دیروزی امیر و سلطان شده بودند و آن اندازه هم عرضه نداشتند که این مملکت بدست آمده را نگاه دارند و دائم با ترکان دیگر در جنگ و نزاع بودند. » (فردوسی و شعر او, ص 30)
همچنان جای شکر برای این ایرانیان آقای مینوی باقی است که اربابان و سروران ترک به این کشور نیامدند و کار به دست غلامان ترک افتاد و گر نه با آمدن سروران ترک معلوم نبود سر این موجودات ناتوان و بی تدبیر چه می آمد! حکایت عرضه نداشتن ترکان برای نگه داشتن کشور هم شنیدنی است. ترکان قبل از نیمه های قرن چهارم در این کشور صاحب قدرت و حکومت شدند و این قدرت را تا حدود سه قرن حفظ کردند. آنها در این مدّت جز خود منازعی نداشتند. اگر این کشور از آن ایرانیان مورد ادّعای آقای مینوی بود؛ پس آمدن عرب، سپس ترک، سپس مغول، سپس دوباره ترک به خوبی می تواند باعرضه و بی عرضه را نمایان سازد.