عباس آخوندی وزیر راه مستعفی دولت تدبیر و امید پس از استعفا اعلام نمود که برای توسعه وتقویت و اشاعه ی اندیشه ایرانشهری استعفا داده است.و به تیم ایرانشهری ها خواهد پیوست.
امروز دیگر وزیر ایرانشهری دولت روحانی وزیر آموزش وپرورش «بطحایی»نیز استعفا داد.
وی هدف استعفای خود از وزارت آموزش و پرورش را شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی گفته است.
در طول وزارتش برحساس ترین وزارتخانه ی کشور مصوبه ها وآیین نامه های نژادپرستانه ای را جهت اجرا ابلاغ نمود آخرین مصوبه ی این مدیر ایرانشهری«طرح بسندگی زبان فارسی» قبل از ورود به مدارس بود...
این استعفاها حکایت از یک خیزش و رویش سیاسی دارد.
خیزش و رویش و جان گرفتن دوباره ی «فاشیستها»
ایرانشهری ها گرد هم آمدند! نه برای ساختن فردای ایران بلکه شروعی برای نابودی فردای ترکهای ایران.
فاشیستها ابتدا تاریخ دیگر ملتها را انکارمیکنند و سپس به انکار هویت فعلی روی میآورند. ونهایتا به حذف فیزیکی مخالفان می انجامد. تجربه ی تاریخی فاشیستها در دیگر کشورها نشان داده است که روش آنها برای مقابله با مخالفان شان اعدام و حذف فیزیکی آنهاست آنها به راهکار دیگری رضا نمیدهند..
فقط کشتار درمانی !
اندیشه ی فاشیستها فقط در لای کتابها و کاغذها و در مغز مسموم خویش باقی نمی ماند.
ایرانشهری ها چون جواد طباطبائی اکنون ترکها را متجاوز به این سرزمین میخواند و میداند«مستندا به نامه ی وی به محمد خاتمی»و فردا که بر مرکب قدرت سوار گردد یقینا این متجاوزان «ترکها» را مجازات خواهد کرد...
وبا تجاوز بر حقوق سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ترکهای ایران آنها را قصاص خواهد کرد وبا«حبس» و«اعدام» ترکها عدالت را در حق آنها جاری خواهد کرد...
و برای ترکها برای زنده ماندن یک راه باقی خواهد ماند برای زنده ماندن از چنگال ایرانشهری ها باید «آذری» شد چرا که«ترک بودن» جرم است،ترکها متجاوز و خونریز تاریخی این سرزمین هستند. این است تفکر جواد طباطبائی!
اکنون فاشیستها درایران دور هم گرد آمده اند.
اتاق فکر ایرانشهری ها در رحم اجاره ای حزب کارگزاران سازندگی «میراث هاشمی رفسنجانی»شکل گرفته است.
حزب کرمانی کارگزاران سازندگی، محمد قوچانی را برای تصاحب آینده ی مجلس به میدان آورده اند وقصاص ماجرای استخر هاشمی را با دستان ایرانشهریها از رقیب بگیرند.
محمد قوچانی و جواد طباطبائی و تیم ایرانشهری نیز از حزب حکومتی کارگزاران سازندگی به عنوان پله برای گذر از کل نظام جمهوری اسلامی بهره میگیرند.
جواد طباطبایی با حمله به تئوری «فدرالیزم محمد خاتمی» نشان داد که هیچ اعتقادی به اصلاحات و حتی نظام جمهوری اسلامی ایران ندارد و اگر از نظام جمهوری اسلامی ایران سخن میگوید صرفا برای گذر از فیلتر سیاست و حلقه ی تنگ قدرت به اندرون حاکمیت است ولاغیر...
امروز جریان فاشیستی ایرانشهری از «حوزه ی نظری» در حال ورود به «حوزه ی عملی» هستند.
اکثریت اصلاح طلبان و بخشی از اصولگرایان از کنار جریان ایرانشهری با لبخند رضایت میگذرند.
فرق ایران و فرانسه را در این یک نکته میتوان دید.
زمانیکه چند سال پیش« ژان_ ماری_لوپن» از جریان افراطی راستگرای ملی به مرحله ی دوم انتخابات ریاست جمهوری راه پیدا کرد کلیه احزاب و تشکیلات فرانسه متحد گردیدند که کشور به دست یک جریان ملی گرای فاشیستی گرفتار نیاید. پنج مرحله در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نمود و در هر پنج مرحله شکست خورد.
ایرانشهری ها از طرف دولت به اصطلاح تدبیر وامیدی و اصلاح طلبانه به عنوان وزیر و دولتمرد انتخاب میگردند و از مجلس اصولگرای رای میگیرند!
منورالفکران پارسی چون نوریزاد در مدح رضاخان شعرها میسراید و مداحی میکند. نوری زادهایی که روزی کاتولیک تر از پاپ انقلابی بودند و حزب اللهی و کیهان نویس...
هنرمندانی در کلاردشت مجسمه ی کوروشِ به «خیال خویش» کبیر را میتراشند...
این ملت اسیر چنین بیماران فکری گرفتار آمده اند!
حال بطحایی نیز با استعفای خویش به جرگه ی ایرانشهری ها میپیوندد.
و میخواهد از جامه ی اجرایی خارج گشته و برای فاشیست ها قانون تصویب کند.
فاشیستها بدون قانون و با قانون شکنی عرصه را بر ملل غیر فارس تنگ کرده بودند حال با ورود امثال بطحایی بر مجلس و برخورداری از ابزار قانون بر فعالان مدنی و سیاسی ترکها و دیگر ملل چه ها که نخواهند کرد؟
برای کنترل اساسی جریان ایرانشهری و بیدار ساختن خفتگان عرصه ی سیاست اصلاح طلبی و اصول گرایی عزم و اراده ی ملی لازم است،سیاست سکوت در مقابل این جریان،تاکتیک خوبی نیست.