حکایت وزیران ایرانی در تاريخنگاري فارسی محور ایرانی مسئلۀ حضور وزیران خردمند و باتدبیر ایرانی یا به عبارت بهتر فارس زبان در دستگاه حکومت سلسله های ترک بسیار به چشم می آید. از نظر مورّخان ایرانی دارای این شاکلۀ فکری، ترکان به دلیل بی تدبیری و داشتن زندگی بدوی؛ فاقد فلسفه به صورت عام و فاقد فلسفه سیاست به صورت خاص و فاقد نظریه ای در باب حکومت به صورت اخص بوده و قدرت ادارۀ سرزمین های متصرّفی خود را نداشته اند؛ از همین رو و از سر ناچاری دست به دامان وزیران خردمند ایرانی می شدند تا آنها با تکیه بر سابقه طولانی کشورداری و قدرت تدبیر و حکمرانی خاصّ ایرانی که گویی خداوند آن را تنها به ایرانیان فارس زبان اعطا کرده بود؛ سرزمین وسیع ترکان را اداره کنند.
در نظر این گروه وزيران فرهيختة ايراني به خدمت مهاجمان خارجي درمی آمدند تا از این طریق ضمن ادارۀ مطلوب سرزمین, به مرور ایّام این مهاجمان خارجی را نیز در زبان و فرهنگ خود مستحیل ساخته و به تعبیر برخی از این گروه، آن مهاجمان خارجی را رام کنند. این گروه علت اصلي انحطاط تمدّن اسلامي از قرن ششم هجري به بعد را به يورش مهاجمان خارجي نسبت ميدهند. مهاجماني كه در نظر آنها سرآمد بيفرهنگي بودهاند و تنها عاملي كه در اين ميان توانسته آنان را رام كند و در خدمت ملّت ایران درآورد، وزيران فرهيختۀ ایرانی بودهاند!
با فرض صحّت ادارۀ امور دیوانی از سوی وزرای کاردان ایرانی و جاری بودن این قاعده در بخش اعظم حاکمیت ترکان در دوره هزارساله بعد از اسلام, می توان گفت در اين ادعا بخشی از حقيقت نهفته است. اما بخش ديگر حقيقت، مربوط به معيار انتخاب اين وزيران توسط مهاجمان است. بيگمان گزينش وزيري شايسته، سینه ای فراخ می خواهد و تنها زمامداران هشيار و مسئولیّت شناس نياز به مدیران و مشاوران آگاه را احساس ميكنند. آگاهي زمامدار بر اينكه ادارۀ متصرّفات وسيع از عهدة يك تن برنميآيد و لاجرم باید امور ملک را به یاری تدابیر ناشی از خرد جمعی و مشاوران کاردان پیش برد؛ نشان تدبیر، مناعت طبع و بزرگ منشی شاهان ترکی بوده که کوشیده اند سرزمین خود را با سرانگشت تدبیر مردمانی آشنا به زیر و بم آن جامعه اداره کنند. اهمیّت این منش زمانی آشکار می شود که می بینیم حتّی در قرن حاضر نيز با فرهنگترين ديكتاتورها از این درایت كه يك تن در بارة ادارة كشور همه چيز را نميداند، بيبهرهاند. در روزگار فعلی هم خودكامگان معاصر ما؛ باز دیگران را در فرمانروايي خويش شريك نميسازند. به طور معمول آنها به جای وزیر کاربلد؛ طالب افراد مطیعی هستند که پیوسته بر مراتب هوش و رهبری داهیانۀ ایشان آفرین بگویند و مجری بی چون و چرای اوامر و نواهی ایشان باشند.
مجتبی مینوی نیز به عنوان یک نویسنده برجسته دوران معاصر به این قاعده معتقد بود و به شدیدترین وجه از تاثیرگذاری و میدان داری وزیران ایرانی در دستگاه حکومت ترکان و ناتوانی قومیت ترک در اداره سرزمین های تحت امر خود دفاع می کرد.