به اعتقاد صاحب نظری مسئله تاکید بر تاثیرگذاری وزرای ایرانی (بخوانید فارس) در اداره امور ایران صورت دیگری هم دارد. در روزگاري كه مشروعيّت فاتحان وابسته به برق شمشيرها بوده، آنان چه ترسي از ناكامي در ادارة سرزمينهاي مفتوحه داشتهاند كه به وزيران كارآزموده متوسل شوند؟ اگر آنان به گونهاي بيمايه و شكمباره بودهاند كه برخی اديبان و مورّخان ادعا ميكنند؛ ديگر چه نيازي به ادارة آبرومند متصرّفات داشتهاند كه دفاتر ديواني پديد ميآورده و سازماندهي اجتماعي ميكردهاند.
به علاوه، اگر آنان آنقدر بيتدبير و نادان بودهاند، چگونه به آن پيروزيهاي بزرگ نائل ميآمده و قرنها در سرزمينهايي دور و غريب بر مردمانِ بافرهنگ! فرمان ميراندهاند؟!
تقليل مسائل دنياي قديم به سطح مقولههاي نژادي، سبب غفلت از اين حقيقت ميشود كه در عصر محدودیت شناخت از سرزمین ها در گذشته، تجهيز سپاهي به عظمت سپاه ترکان، مغولان و ایلخانان تا چه اندازه دشوار بودهاست. در غياب دانش ارتباطي و فنّاوري امروزي، تجهيز سپاه بزرگي كه بتواند هزاران كيلومتر را با همة موانع طبيعي و انساني در نوردد، سرزمین ها را فتح کند، سلسله های مغرور را براندازد و عوام و عالمان را یکجا به اطاعت رضایتمندانه وادارد، نشان از آگاهيها، تجارب و هوش سرشار دارد. پيداست كه تأمين و حمل آذوقه براي هزاران جنگجو، جمعآوري و پرورش شمار بسياري اسب، تهيّه و ساخت جنگافزار، طراحي عمليّات جنگی در سرزمينهاي دوردست و ناآشنا، تقويت روحيّة سربازان، رويارويي با عمليّات رواني و شايعه پراکنی و خبرچيني دشمن، جمعآوري و انتقال غنائم و سرانجام برقرای نظم و اقتدار، همه و همه، برنامهريزي گسترده و انديشهسوزي را ميطلبيده است و منسوب داشتن این گروه های فاتح به توحش و بی فرهنگی جز تهی مغزی و جستجوی توجیه برای بی کفایتی ها و وارفتگی های خود چیز دیگری نیست.