دوستی شهریار و نیما در نظر خیلیها عجیب به نظر میرسد. یکی، حداقل به زعم برخی از ادبا، آخرین شهریار غزل کلاسیک فارسی محسوب میشود که علیرغم تمامی نوآوریهایش همچنان به سنت ادبی قدما وفادار میماند و دیگری از نخستین بنیانگذاران شعر نو و پدر این نوع شعر محسوب میگردد که به دنبال برانداختن سنت هزار ساله شعر فارسی و برقراری نظام ادبی جدید میباشد (هر چند بارقههای شعر نو نه در تهران، بلکه در آذربایجان و به همت شاعران نوگرایی همچون سعید سلماسی، جعفر خامنه، تقی رفعت، ابوالقاسم لاهوتی، حبیب ساهر... شکل گرفتهبود).
لکن به مصداق تابلوی مشهور رافائل، نقاش معروف دوره رنسانس ایتالیا، با نام "مکتب آتن" که در آن افلاطون با ارسطوییترین اثر خویش و ارسطو با افلاطونیترین اثر خویش در قاب یک تصویر در کنار همدیگر قرار گرفتهاند، شهریار و نیما نیز با وجود تمامی تفاوتهایی که چه در حوزه ادبیات و چه در حوزه جهانبینی با یکدیگر داشتند، آن قدر نقاط مشترک هم داشتند که بتواند آنها را در قاب زندگی در کنار یکدیگر بنشاند.
از همین روست که شهریار جوان که در شعر کلاسیک به اوج شهرت رسیدهبود با آرزوی دیدار نیمای میانسالتر راه پر پیچ و خم شمال را در پیش میگیرد و علیرغم اینکه بنا به دلایلی آن دیدار صورت نمیپذیرد، همنوایی و همدردی این دو شاعر غریبه در اشعارشان ادامه مییابد و در نهایت نیمای سالخوردهتر درست یک سال پیش از درگذشتش راه دور و دراز تبریز را در پیش میگیرد تا مگر پیش از مرگش با شهریاری که حالا دیگر ایام میانسالگی را پشت سر میگذارد خلوتی نماید و به تعبیر شهریار "غم دل" گوید.
واقعیت این است که هرچند نیمای نظریهپرداز در نوشتههای خویش به صراحت از لزوم برانداختن سنتهای دست و پاگیر شعر کلاسیک سخن میگوید، نیمای شاعر در اشعار خود همچنان به بسیاری از این سنتها وفادار میماند و از سوی دیگر شهریار هم در نظریات ادبی خویش و هم در اشعار خویش همواره به دنبال ایجاد تحول در سنت شعری کلاسیک میباشد و نوآوریهای فراوانی در این زمینه از خود به یادگار گذاشته است.
البته این دو نابغه ادبی، اشتراکات دیگری هم داشتند. مثلاً، هر دوی آنها طرفدار و پشتیبان حقوق انسانی محرومان و ضعیفان جامعه بودند و هر دوی آنها به شیوه خودشان با دیکتاتوری و زورگویی مخالفت و حتی مبارزه میکردند. هر دوی آنها به خاطر شهرستانی بودن در تهران جدی گرفته نمیشدند و همواره از دست شاعران پر مدعای تهراننشین گلهمند بودند...