مجتبی مینوی به عنوان یکی از نویسندگان و نخبگان فارسی گرا و ترکی ستیز نامدار ایرانی دوران معاصر در رابطه با ترک و مسائل زبانی آذربایجان کمابیش به همان اباطیل و مشهورات رایج در بین اهل قلم ایران در یکصدسال اخیر معتقد است. تنها تفاوت قابل تشخیص در رفتار او با دیگر ترکی ستیزان هم عصر یا متقدّم در این است که گاه از مشهورات رایج در بین آن جمع فراتر هم می رود و داس را از بیخ می زند.
مینوی روند تاریخی ترکی شدن زبان مردم آذربایجان را نه هفتصد سال کسروی، بلکه به کمتر از پانصد سال تقلیل داده و این دگرگشت زبانی را به بازگشت قبایل ترکمن از آسیای صغیر به آذربایجان مربوط می سازد. مینوی نیز به مانند کسروی ترک بودن، شیعه بودن و سیّد بودن صفویان را امری حادث، عارضی و شکل گرفته بر پایۀ برخی مصالح سیاسی و نظامی می داند. او در خطابه ای که در سال 1344 در اصفهان در بارۀ نحوه و علل سقوط صفویان با عنوان «تسخیر شهر اصفهان» ایراد می کند رگه هایی از اعتقادات خود را در بارۀ صفویان و زبان ترکی برز بان می آورد. یکی از معتقدات مشترک ناسیونالیست های فارسی گرای ایرانی غیرترک دانستن صفویان می باشد. غالب نویسندگان این نحلۀ فکری و سیاسی اعم از آذربایجانی و غیرآذربایجانی زبان اصلی صفویان و اجداد ایشان را آذری موهوم ساخته و پرداختۀ کسروی می دانند، لیکن مینوی همین را هم نمی پذیرد و شیخ صفّی نیای بزرگ صفویان را کُرد معرّفی می کند:
« سلسلۀ سلاطین صفوی سلسله ای بود که بر اساس مذهب تشیّع بنا نهاده شده بود. شیخ صفی الدّین که این سلسله به او منسوبند؛ پیری بود متصوّف که در اردبیل اقامت داشت و پیروان و مریدانی داشت. کرد بود، پس سیّد نبود، سنّی بود، پس شیعیّت اخلاف او ارثی نبود، بلکه اعتقادی بود که حاصل کرده بودند و بر حسب اقتضای وقت و مصلحت سیاست قبول کردند و مقتضی دانستند که آن مذهب را مذهب یگانۀ ملّت ایران قرار دهند و بدین وسیله اتّحادی در میان این قوم متشتّت ایجاد کنند. » (تاریخ و فرهنگ صص 279 ـ 278)
مینوی برای ادّعای کرد بودن شیخ صفی منبع و مأخذ یا استدلالی عرضه نمی کند تا شنونده را با علل و مبانی اعتقاد خود آشنا سازد. شاید هم چنین اسناد و ارجاعی خیلی مهم نبوده، چرا که معتقدان ناسیونالیسم فارسی گرای ایرانی به کرّات گفته ها و اظهارات شفاهی یکدیگر را به عنوان سند برای تأیید ادّعاهای خود ذکر کرده اند. حاصل جمع نوع نگاه مینوی در این بخش اعتقاد به وجود تباین و تخالف بین ترک بودن و ایرانی بودن است. از همین رو لازم است سهمی از ایرانی بودن یا زبانی از گروه زبان های ایرانی داشتن در این نهضت بزرگ صفویان یافته شود؛ از آنجا که آذری کسروی جز یک افسانۀ غیرقابل دفاع چیز دیگری نیست؛ لذا ادّعای کرد بودن شیخ صفی و اعقاب او به میان می آید تا مثلاً معلوم گردد این نهضت حیات بخش و تجدید کننده نام، حیات و قلمرو ایران یک گروه خالص از نژاد و زبان ایرانی بوده اند که با زیرکی تمام یک گروه ترک را که از امتیاز جنگاوری و سلحشوری برخوردار بوده به استخدام اهداف خود درآورده و یک بار دیگر سیاست و کیاست ایرانی را در معرض دید جهانیان گذارده است!