کار بزرگ صفویّه پایان دادن به ملوک الطوایفی و ایجاد قلمروی وسیع مشتمل بر اراضی تاریخی این سرزمین بود که در خور همه گونه ستایش و قدرشناسی بود، لیکن مورّخان و نویسندگان دوران معاصر این کشور که تصمیم گرفته بودند همه چیز را از دریچۀ نژادی و زبانی مبتنی بر تخیّلات، توهّمات و تاریخی سفارشی ببینند؛ عزم کردند تا می توانند در کاستن از ارزش این واقعۀ بزرگ بکوشند و سپس به پیروی از روش «موش مرده در داخل دیگ انداختن» سهمی در حدّ همان موش مرده برای خود بتراشند.
این موش مرده همان تشکیک در اصالت ترکی آذربایجان و خاندان صفوی و کرد یا آذری یا فارس معرّفی کردن ایشان بود تا لااقل مغز و اندیشۀ این حرکت را به خود منتسب داشته و در جهت تشفّی درد خودساختۀ بکوشند.
گروه مورد اشاره دانسته یا نادانسته قوم خود را به ناتوانی و وارفتگی متهّم داشتند. در نظر اینان مردمان فارس یا آذری یا کرد ساکن در اردبیل یا آذربایجان یا هر جای دیگر ایران توان و کفایت ایجاد جنبش سیاسی و نظامی برای احیای ایران را نداشتند و الزاماً این کار باید به وسیلۀ تعدادی قبایل وارداتی ترک انجام گیرد! قبایل ترکی که ایرانیان آقای مینوی و شرکا حتّی ناچار شدند سیطرۀ سیاسی، زبانی و فرهنگی آنها را هم بپذیرند و مثلاً ایالت بزرگ و مهم آذربایجان همۀ داشته های زبانی و فرهنگی ایرانی خود را بر سر این امر بگذارد. استفادۀ مینوی از ترکیب نادلپذیر «معتاد بودن به خدمت نظامی و ایلی و جنگجویی» برای توصیف ترکان زندۀ کنندۀ حیات و استقلال ایران را هم باید نشانی از ادب ویژۀ ناسیونالیست های فارسی گرای ایرانی به شمار آورد. تأثیر خوی ایرانی در میان قبایل ترکمن هم حکایتی است. ترکمن ها قدرت سیاسی را به دست گرفتند، زبان خود را حفظ کرده و به دیگر ساکنان بخش های مهمّی از ایران هم تسرّی دادند، ایضاً همان زبان را به زبان دربار و اردو بدل ساختند و سیطرۀ خود بر ایران را با صفویّه و افشاریّه و قاجاریّه استمرار بخشیدند، لیکن در نظر ناسیونالیست های فارسی گرای ایرانی هیچ کدام اینها مهم نیست، چون «خوی ایرانی در ایشان نفوذ کرده بود».