مینوی برای تکمیل کردن داستان خود، تاریخ تدوین شدۀ ترکان در عثمانی و ترکیّه را تحریف شده معرّفی می کند و می نویسد:
« بعضی از ایشان در راه تحمیل این مطلب تمام حقایق و معلومات تاریخی را تغییر داده و بر وفق میل خود تعبیر و تأویل می نمایند و تبعۀ ترکیّه را که از حیث زبان و دین مختلفند؛ مثل ارمنی و یهودی و یونانی، یا اصلاً ترک نمی شمارند و یا دعوی می کنند که اینها هم در قدیم ترک زبان بوده اند. خلاصه اینکه کسانی که از خون ترکی در عرق ایشان چیز کمی یافت می شود بزور می خواهند خود را ترک قلمداد کنند؛ فقط به این علّت که زبان ترکی بر ایشان تحمیل شده است. » (فردوسی و شعر او ص 26)
کمابیش همان مشکلات قبلی در اینجا هم قابل رؤیت است. مینوی همچنان در تمایز قائل شدن بین زبان و نژاد و عدم تلازم ذاتی بین این دو ناتوان است. او در انتخاب واژه ها دقّتی ندارد از این رو ادّعا می کند بعضی از صاحب نظران و برگزیدگان ترک «تمام حقایق و معلومات تاریخی» ـ نه مثلاً بخش هایی از آن ـ را تغییر داده اند!! او چهار تا و نصفی ارمنی و یهودی و یونانی را در ترکیّه می بیند، امّا از دیدن جمعیّت غالب و میلیونی ترک در این کشور ناتوان است. او به قاعدۀ رفتار عمومی همۀ ناسیونالیست های ایرانی معتقد است هر جا زبان ترکی دیده شود؛ لابد این زبان به اهالی آن جا تحمیل شده است!