خانواده ای از غرب آذربایجان و از شهرستان ماکو سفری به شرق آذربایجان و به شهرستان اردبیل از ساحل رودخانه آراز سفری را آغاز و باهم بایاتی زیر را زمزمه می کنند:
اردبیل_ه
بو یول گئدیر اردبیل_ه
من چالام یار اوخویا
زیل بیله، پرده بیله
پسر خانواده کنجکاو می شود و از پدر سوال می کند شمال رودخانه آراز به چه نامی مشهور است؟
پدر جواب می دهد در این مناطق شمال رودخانه آراز به "نخجوان" و جنوب این رودخانه به "آذربایجان غربی" مشهور است.
بایاتی مذکور را زمزمه می کنند بعد از طی 100 کیلومتر راه، پسر خانواده در تابلوها نام استان آذربایجان شرقی را مشاهده می کند، دوباره سوالی به مضمون همان سوال اولی می پرسد.
پدر اینبار جواب می دهد:پسرم اینجا هم شمال رودخانه آراز به ارمنستان و جنوب آن به آذربایجان شرقی معروف است.
بعد از طی 180 کیلومتر به ورودی اصلاندوز در دشت مغان می رسند.
پسر باهوش خانواده در روی تابلو می خواند "به محدوده حفاظتی استان اردبیل خوش آمدید".
مجددا سوال پرسیده می شود، اینبار پدر آهی از نهانخانه خود می کشد و می گوید پسر عزیزم اینجا در جنوب رودخانه مرز استان آذربایجان شرقی و در شمال آراز مرز ارمنستان(قره باغ اشغالی) به اتمام می رسد. از این به بعد نام شمال این رودخانه "آذربایجان" و جنوب آن به "اردبیل" معلوم است.
مجددا پسر کنجکاو شده و به پرسشگری ادامه می دهد:
از شهرستان ماکو از مسیر ساحل رودخانه آراز و دریای خزر حدود 800 کیلومتر راه است و این راه درست از وسط آذربایجان می گذرد اما این چگونه وطنی است که وقتی جنوب نام آذربایجان دارد، شمال ارمنستان است. موقیعیکه شمال آذربایجان است جنوب به اردبیل و گیلان مشهور است.
پدر از شدت شرمندگی دیگر نتوانست بایاتی را بخواند فقط عرق ریزان گفت فرزندم این ارثیه شومی است که از اشتباه ما پدران به شما فرزندان به ارث رسیده است بخاطر این ارثیه شوم لطفا مرا ببخش.
ماشین به اردبیل رسیده بود صدای شعار شنیده می شد، شعار کمی از سنگینی بار شرمندگی پدر را سبکتر کرد و پسر کنجکاو خودش را به سیل جمعیت در مقابل ورزشگاه حسین رضا زاده زد و با صدای بلند فریاد کشید تا اشتباه پدران خود را جبران کند:
اینجا آذربایجان است.
حسن کریمزاده
این چگونه وطنی است که وقتی جنوب نام آذربایجان دارد، شمال ارمنستان است...
خانواده ای از غرب آذربایجان و از شهرستان ماکو سفری به شرق آذربایجان و به شهرستان اردبیل از ساحل رودخانه آراز سفری را آغاز و باهم بایاتی زیر را زمزمه می کنند:
اردبیل_ه
بو یول گئدیر اردبیل_ه
من چالام یار اوخویا
زیل بیله، پرده بیله
پسر خانواده کنجکاو می شود و از پدر سوال می کند شمال رودخانه آراز به چه نامی مشهور است؟
پدر جواب می دهد در این مناطق شمال رودخانه آراز به "نخجوان" و جنوب این رودخانه به "آذربایجان غربی" مشهور است.
بایاتی مذکور را زمزمه می کنند بعد از طی 100 کیلومتر راه، پسر خانواده در تابلوها نام استان آذربایجان شرقی را مشاهده می کند، دوباره سوالی به مضمون همان سوال اولی می پرسد.
پدر اینبار جواب می دهد:پسرم اینجا هم شمال رودخانه آراز به ارمنستان و جنوب آن به آذربایجان شرقی معروف است.
بعد از طی 180 کیلومتر به ورودی اصلاندوز در دشت مغان می رسند.
پسر باهوش خانواده در روی تابلو می خواند "به محدوده حفاظتی استان اردبیل خوش آمدید".
مجددا سوال پرسیده می شود، اینبار پدر آهی از نهانخانه خود می کشد و می گوید پسر عزیزم اینجا در جنوب رودخانه مرز استان آذربایجان شرقی و در شمال آراز مرز ارمنستان(قره باغ اشغالی) به اتمام می رسد. از این به بعد نام شمال این رودخانه "آذربایجان" و جنوب آن به "اردبیل" معلوم است.
مجددا پسر کنجکاو شده و به پرسشگری ادامه می دهد:
از شهرستان ماکو از مسیر ساحل رودخانه آراز و دریای خزر حدود 800 کیلومتر راه است و این راه درست از وسط آذربایجان می گذرد اما این چگونه وطنی است که وقتی جنوب نام آذربایجان دارد، شمال ارمنستان است. موقیعیکه شمال آذربایجان است جنوب به اردبیل و گیلان مشهور است.
پدر از شدت شرمندگی دیگر نتوانست بایاتی را بخواند فقط عرق ریزان گفت فرزندم این ارثیه شومی است که از اشتباه ما پدران به شما فرزندان به ارث رسیده است بخاطر این ارثیه شوم لطفا مرا ببخش.
ماشین به اردبیل رسیده بود صدای شعار شنیده می شد، شعار کمی از سنگینی بار شرمندگی پدر را سبکتر کرد و پسر کنجکاو خودش را به سیل جمعیت در مقابل ورزشگاه حسین رضا زاده زد و با صدای بلند فریاد کشید تا اشتباه پدران خود را جبران کند:
اینجا آذربایجان است.