فربه گری سفسطه
هرکسی در ایران می خواهد تاریخ بنویسد ابتدا می گوید که:« نگارنده سعی کرده اصل بی طرفی را رعایت کند...» بعد که وارد متن رویدادها می شود ،تمامی تعهدی را که قول رعایت آن را داده ، یک به یک زیرپا می گذارد ، و هرچه از دهنش می پرد نصیب شخصیت های تاریخی می کند، و ذره از تحریف واقعیت ابایی ندارد. در جامعه ایران بحران بی سوادی علمی ، دروغ ،شایعه ، یک شاخصه واقعی است.
دروغگو ،شایعه پرداز ، جاعل تاریخ ، صد قدم از دیگران و اطراف خود جلوتر است . معیار باورمندی یک اندیشه ،بر حسب قبول اکثریت با هر بهانه و ابزاری که می باشد،هست. اما تنها مشکل این نیست بلکه عدم آگاهی درست جامعه در ارزیابی واقعیت ، تزویر را پیش آورده است .یعنی علی رغم اینکه شاخصه های حقیقت و دروغ با اندکی مقایسه قابل وصول است ،باز فرد یا افراد از درک آن عاجز می مانند .
یکی از دوستان دانشجوی روانشناسی بالینی،این موضوع را در قالب یک پرسشنامه مطرح کرده بود . ایشان مطلبی متناقض از یک موضوع را در نیم صفحه تهیه کرد ، و دو پرسش اساسی در این سنجش روانی خواسته بود،پاسخ دهنگان عبارت بودند از دانشجویان دانشکده علوم انسانی . این دو پرسش عبارت بود از: ۱- آیا از موضوع مطلب قبلا آگاهی داشتید ۲- مطالب موضوع آیا سودمند هست یا نیست؟
سوالها تا حدی گمراه کننده بود به منظور سنجش هوش از حیث آنچه در محتوای مطلب خوابیده بود . جالب است بدانید که تنها ۱۱ درصد به متناقض و گمراه بودن موضوع پی بردند آنهم در یک محیط و مکان علمی .
اگر چنین وضعیتی را به کل جامعه تسری دهیم ،انگاه می توان به میزان شناخت جامعه از خود و اطرافش پی برد. به همین جهت علی رغم اینکه نویسنده و نویسنده گان ،مطالب تاریخی را برای بخش اندک کتابخوان می نویسند ،اما مطمئن هستند همین اندک باسواد کشور نیز در شناخت سره یا ناسره مطالب و موضوعات ارائه شده، مشکل دارند ، و همین معضل،مسبب اعتماد بنفس مورخ در تزریق دروغ به جامعه می شود ،به حدی که گاها می پندارد، آنچه دروغ گفته ،حقیقتی بوده که، از کنه تاریخ بیرون کشیده است.
شرایط فکری در جامعه ما بی شباهت به جامعه آتن نیست ،و سفسطه بازی بزرگترین هنر محسوب می شود . هرکسی که علیه این سفسطه قیام می کند خود متهم به این صفت می شود.