بخش اول
۱_ دهه ی ۷۰بامدیریت پنهانی هاشمی وحلقه کیان«به ریاست دکتر سروش» و تنی چند از لیبرالها وچپ گرایانِ داخل حاکمیت«اصلاحات»شکل گرفت.
در طول سه دهه فعالیت هیچگاه آرمان و ایدئولوژی واحدی را برای خود انتخاب نکردند.شاید نخواستند انتخاب کنند چرا که تغییر ماهیت دادن در این حالت برایشان راحت تر مینمود!
مثل تئوری«جامعه ی مدنی» خاتمی که به«جامعه مدینه النبی»تغییر یافت!
حسین شریعتمداریِ کیهان،اصلاحطلبان را«ازگوگوش تا سروش» معرفی کرد.
۲_اصلاح طلبان در سال ۷۶ با شعار «دموکراسی خواهی و جامعه ی مدنی و اصلاح طلبی» با یاری کلیه ی ملل و اقوام، با«محمد خاتمی» به کاخ ریاست جمهوری وارد شدند طوری که خاتمی بیشترین درصد آرا را از مناطق غیر فارس نشین و آزربایجان و کردستان گرفتند!
آنها با تئوری«فشار از پایین و چانه زنی در بالا» وبا شعار«ایران برای همه ی ایرانیان» به سال ۷۸ اکثریت مطلق صندلی های قرمز مجلس را تصاحب نمودند به گونه ای که محافظه کاران راست گرا توان«آبستراکسیون» را نیز در مجلس ششم نداشتند. در این دوره هاشمی رفسنجانی با ترفندهایی به پله ی بیستم لیست تهران راه یافت.اصلاح طلبان آشکارا به هاشمی رفسنجانی پیام دادند که «میز ریاست مجلس» از آن شما نیست!
هاشمی نیز چون در طول دوران خدمتش در درون نظام جمهوری اسلامی به میزهای ریاست عادت کرده بود لذا نتوانست در صندلی عادی مجلس بنشیند گزینه ی استعفا را برگزید!
و مجلس و دولت یک دست به اصلاح طلبان سپرده شد!
اصلاح طلبان برای اجرایی نکردن اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی هیچ بهانه ای ندارند...
آنها پس از تسخیر دولت و مجلس و کسب قدرت با تئوری«آرامش فعال» کنشگران سیاسی دانشجویی و دگراندیشان را از اطراف خویش پراکنده نمودند. ومحافظه کاری پیشه نمودند.
۳_ افول اصلاح طلبی از سال ۸۰ با پیروزی محمد خاتمی شروع گردید و دولت محافظه کارتر شد از «ایران برای همه ی ایرانیان» دیگر خبری نبود. اصلاحات فقط به جابجایی چند مدیر و مسئول ختم و خلاصه گردید.
حقوق مغفول مانده ی اقوام و ملل غیر فارس مغفول تر گردید و ابری و نم _ی، آمد و بارانی نبارید.
مهندس سحابی در یک مصاحبه ای اعلام کرد که:
چرا نیروهای امنیتی فعالان مدنی آزربایجان را که در قلعه ی بابک شعار تجزیه طلبی میدهند را دستگیر نمیکند اما به جلسات تفسیر قرآن ملی و مذهبی ها حمله میکند؟وی به نیروهای امنیتی کد دستگیری ترکها را داد درحالیکه در قلعه بابک فقط شعارهای هویت طلبانه داده میشد وهیچگونه خبری از شعار تجزیه طلبانه نبود.
سحابی از بیداری ملی آزربایجان و ترکها هراس داشت!
۴_در انتخابات شورای شهر و روستا با مدیریت و نظارت اصلاح طلبان همه ی طیف های اصلاح طلبان تایید صلاحیت شدند از ملی مذهبی ها گرفته تا اصلاح طلبان دین مدار درون حاکمیت بطوری که بزرگان نظام از رای دادن در تهران امتناع نمودند و حتی رهبر انقلاب روز انتخابات تهران را به کرمان ترک نمودند.
اما آنچه اتفاق افتاد باور نکردنی بود.
دیگر کسی شعارهای اصلاح طلبان را باور نداشت و ناباورانه لیست آبادگران هرکدام نزدیک به صد هزار رای از یک شهر هشت میلیونی به «ساختمان بهشت» رفتند و از درون عملکرد اصلاحطلبان«احمدی نژاد»، «زایانده» شد.
و نهایتا دیدیم به سال ۸۴ در انتخابات ریاست جمهوری اصلاح طلبان در جدال بر رسیدن به کرسی قدرت با کشور چه کردند؟!
«قدرت طلبیِ»اصلاح طلبان زحمات دموکراتهای کشور را به فنا داد!
۵_سال۸۸ دوباره اصلاح طلبان با میرحسین موسوی و جنبش سبز آمدند. آنها به خوبی میدانستند با غیر فارسها و بخصوص ترکها چه کرده اند!
آقای«رمضان زاده» سخنگوی دولت خاتمی در انتخابات ۸۸ در تبریز چنین گفت:
تبریز یک مرحله ایران را در دوران مشروطیت به رهبری ستارخان از دیکتاتوری رهانید، و سال ۸۸نیز «تبریز» باید به میدان بیاید و ایران را از دست دیکتاتوری برهاند!
«اما تبریز برنخاست»وسناریو اصلاح طلبان برای تبریز اجرایی نشد یعنی بازیگری از تبریز غیر از«میرحسین» نیافتند و...
تبریز نیک میدانست که اصلاح طلبان پس از قدرت یافتن به زیر همه چیز میزنند واین «ترکها هستند که فراموش میشوند» وبه درستی «مرکز گرایان» را همراهی نکردند.
۶_ سال ۹۲ حسن روحانی گزینه ی اصلاح طلبان باشعار «تدبیر و امید» و «تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی» و«اجرای اصل ۱۵ و۱۹ قانون اساسی» پا به عرصه ی رقابت انتخابات گذاشت.
برخی فعالان سیاسی آزربایجان به امید تنبیه و اصلاح رفتار اصلاح طلبان و شعارهایی که «شیخ حسن» داده بود وی را همراهی کردند.
دریغا که«اصلاح طلبان قابل اصلاح و اعتماد» نبودند!