آذربایجان بعد از فروپاشی فرقه دموکرات ، دوره ای بسیارسخت از شرایط سیاسی و فرهنگی را تجربه کرد. طوری که امثال شهریار حتی از یاد بردند،چیزی به نام زبان مادری هم وجود دارد ، ویا ساعدی و براهنی مجبور به خلق آثار ادبی به زبان فارسی شدند .
خلا فرهنگی حاصل از نظام اپارتایدی پهلوی ها، تاثیرات بسیار بدی در وجدان عمومی این منطقه گذاشت و به نوبه خود عوارضی رادر بخش های گوناگون جامعه آذربایجان به وجود آورد .فرج سرکوهی ، معتقد است، مطالبات قومی وسیله ای آشکار برای نهادن تیغ سرکوب بر گردن گروه های چپ بود* .نگرش ایشان با این پیش فرض جلو می رود که گروهای چپ برای دولت نوعی بهانه و وسیله مناسبی به نام دفاع از استقلال و تمامیت ارضی به وجود آورد ، تا مطالبات قومی را سرکوب کنند . گزارش های از سالهای ۵۴ و ۵۶ موجود است که چریک های فدایی خلق در دانشگاه تبریز بسیار فعال بودند و با بهانه قرار دادن برخی امکانات نامناسب دانشگاه در صدد ناآرام کردن و شورش بودند، اما چندان با اقبال عمومی دانشجویان مواجه نشدند.
تجربه دوره پیشه وری امکان نشو و نمای اندیشه سیاسی معطوف به مسائل آذربایجان ،را ،از همه سلب کرده بود .در دهه پنجاه که اوج فعالیت هسته های سازمانی چپ بود ،بیشترین تمرکز سیاسی در تهران و شمال و خراسان بود . قساوت و خشونت عریان نظام سلطنتی در ماجرای كشتار ۲۱آذر ،امکان رو یا روی با دولت را تضعیف کرد. شدت خشونت دولت، علیه شهروندان عادی، سبب تضعیف مطالبات قومی شد .در دهه های بعدی بسیاری از نخبه گان آذربایجان جذب در گروه های شدند که به نوعی علیه حاکمیت جبار پهلوی بود . خلا تاریخی در آموزش تاریخ و فرهنگ تورکی و نقش خاص اذربایجان در این اعتلا، اسباب چنین رویکرد منفی را فراهم ساخت . انگاره باستان گرایی پهلوی ها و تبلیغ وسیع آن در رسانه های بصری و نوشتاری ،جای چنین خلائی را پر کرد ،و بدین ترتیب فهم سیاسی از دولت و حاکمیت با پیش فرضی که از دولت مدرن در سبک و سیاق فرهنگ برتر تعریف می شد، به سراغ روشنفکران آذربایجان آمد . زبان فارسی به عنوان کانون تعیین کننده در شرح و بسط مفاهیم عدالت و مساوات برآمد . و در این میان رویه سیاسی متاثر از مائو و دبره با دیدگاه های عمل گرایانه اسماعیلیه و سربداران آمیخته شد . گرچه گروه های چپ تبریز مدتی روی نهضت حروفیه متمرکز شدند ،اما دیدگآه انتر ناسیونالیستی و برداشت های ماتریالیستی وجه غالب تفسیرها از آن بود ، مضافا اینکه در نهضت حروفیه ترور و نبرد مسلحانه وجود نداشت . نبود یک ایدولوگ برجسته در آذربایجان به دلایلی که گفته شد ، ظهور شریعتی و قرائت خاصی که وی از مذهب نمود ، باعث پیدایش نوعی تفکر ایران گرایی شد که عرفان و جهاد نیز به خدمت آن در آمد. شریعتی با چنین اندیشه سیاسی حتی مذهب را از دست آذربایجان گرفت و با طرح شیعه علوی و تشیع صفوی آرمان گرایی علوی را در خدمت به ایرانگرایی قرار داد . این بینش برای آذربایجان بسیار گران تمام شد. زیرا شریعتی با خالی کردن عدالت و عرفان از تشیع برخاسته از آذربایجان و اطلاق آن به سربداران و مرعشیان چنان نشان داد که گوئی فرهنگ تورکی قادر به باز آفرینی چنین مفاهیمی نیست و اگر هست لاجرم سقوط به دنیای مارکسیسم می باشد. تاثیر قاطع این برداشت به زودی در آذربایجان خود را نشان داد ،نخبه های روشنفکر ما یا به سمت حزب توده و فدایی خلق جذب شدند یا خود پیشگام تاسیس سازمان مجاهدین خلق شدند.
شگرد تبلیغاتی رژیم پهلوی در تجزیه طلب نامیدن چپ ها و تز شریعتی هر گونه خودآگاهی آذربایجانی ها عقیم ساخت ، طوری که حتی پوست کلفت های دنیای سیاست نیز مجاب شدند که آگاهی آنها از تاریخ و مذهب و خویش از رهگذر درک ایرانیت به مفهوم رضاخانی و شیعه علوی شریعتی می گذرد .و آن اندک مانده های فدایی خلق که تز لنین مبنی بر حقوق ملت ها را پیش پا گذاشته بودند، با انشعاباتی که مدام دچارش شدند ، نتوانستند کاری صورت دهند. در بازگشت به مسئله حزب خلق مسلمان نکته های تاریکی وجود دارد که بایستی مورد توجه قرار گیرد .برداشت بنده این است که نوسان فکری در حزب ،باعث خسارت جبران ناپذیری به آذربایجان شد .نفوذ ملی گراها خصوصا نهضت آزادی و در راس آن بازرگان حزب خلق مسلمان را به بیراهه برد و آنها به جایی مطالبات فرهنگی آذربایجان دنبال اصل ۱۱۰ قانون اساسی و مسئله ولایت فقیه افتادند . چنین رویارویی برای نهضت آزادی یک فرصت بزرگی را فراهم می ساخت تا از شر هردو خود را خلاص کند .به زودی حزب درگیر مسئله ولایت فقیه با رهبر انقلاب شد و تمامی سرمایه های خود را پیش پای ملی گراهای مصدقی پایمال کرد .