مینوی بعد از آن زبان سراغ فرهنگ و تمدّن آسیای میانه می رود و مطابق سنّت معمول حضرات شووینیست، کلّ فرهنگ و تمدّن آن منطقه را وامدار تمدّن ایرانی معرّفی می کند و برای خالی نبودن عریضه سهمی از آن را به تمدّن اسلامی می بخشد تا چیزی برای تمدّن ترکی باقی نماند:
« تمدّن آن نواحی در درجۀ اوّل تمدّن ایرانی و در درجۀ دوم تمدّن اسلامی بوده است؛ یعنی، زبان فارسی و آداب و رسوم اداری و درباری ایرانی و اعیاد ملّی ایرانی و کتابها و قصّه های ایرانی با زبان عربی و آداب اسلامی عربی و بعضی اعیاد مسلمانان و کتابها و قصصی که از راه عربی داخل ایران شده بوده است؛ مخلوط بوده و هر تربیت شده ای با این دو زبان و با آن آداب و عادات و علوم و معارف بار می آمده و فرزند تمدّن ایرانی اسلامی بوده است؛ نه فرزنداصل و نژاد خود. » (نقد حال, ص 144)
با این حساب ترک به معنای واقعی کلمه یک خالی الذّهن تمام عیار بوده که هیچ سهمی از فرهنگ و تمدّن و ادبیّات نداشته و این سه مقوله از طرف نخبگان اندیشۀ ایرانشهری در مغز آنها نصب می شده است! لابد خداوند ترک را بدون اندیشه و بدون داشتن ذوق ادبی و هنری آفریده و به ایشان امر کرده این قابلیّت ها را از بندگان باکیفیّت خداوند اقتباس کنند! این نگرش نیز شاهد دیگری بر بلاهت ناسیونالیست های فارسی گرای معاصر در کشور ماست که با نوشته هایی متّکی بر بلاهت و حماقت خود؛ به تلویح و تصریح پیشینیان خود را به ناتوانی، بی کفایتی و ضعف مطلق متّهم می ساخته اند و با زبان بی زبانی اعلام می کرده اند که: اجداد ما در برابر گروهی از مردمان اندک فاقد دانش و فرهنگ و تمدّن مغلوب گشته و همه چیز خود از سرزمین و حکومت گرفته تا زبان بخش های مهم و وسیعی از کشور خود را به ترکان سپردند!