قسمت دوم
راه ازادی و برچیدن ستم ملی و بی عدالتی از اگاهی ملی توده ها می گذرد.
در قسمت اول نوشته به بخش کوچکی از ظلمهای مرکز پیرامونی و ستم ملی موجود ، بی عدالتی های اجتماعی ، اقتصادی و تبعیضهای قومی اشاره شد. حال می خواهیم چگونگی توفیق امدن و غلبه کردن بر این ستمها و تبعیضات را مورد بررسی قرار دهیم. همانطورکه می دانید ترکان در جغرافیای ایران صدها سال حکمرانی کرده و امپراطوری ها ایجاد کرده اند بدون انکه ستم زبانی فرهنگی و دینی برای سایر ملل اعمال کرده باشند.
فردوسی شاهنامه را در دربار سلاطین ترک نوشته و به همان سلاطین ترکی که اثرش را مدیون انان بود در کتابش بد بیراهها گفته و ترکتازیها و عربتازیها کرده است،! فردوسی بر ترکان (تورانیان) زنان ، عربها و .... بارها تاخته است. نوادگان او نیز همان نمک نشناسی را به ارث برده و به ترک ستیزی و عرب ستیزی و در کل به نژاد پرستی خود ادامه می دهند. قبل از حکومت قاجار انان زیردستان سلاطین ترک بودند. ولی بعد از کودتای انگلیسی رضاخانی و حکومت نامشروعش، فرصتی برای انان مهیا شد تا این قوم عقده های تاریخی خود را خالی کند. اینبار نه با کتاب و مجلات. بلکه به طور سیستماتیک و حکومتی.
یعنی اعمال سیاست یکسانسازی زبانی ، فرهنگی و ایجاد یک ملت واحد از یک کشور کثیرالمله ای که قبلا به صورت ایالات اداره می شد. ایجاد تک ملت ، تک دولت ، تک بیرق ، و تک زبان ، ان تک زبان هم زبان فارسی ، سرلوحه کار دولت پهلوی و رضاخان مجری سیاستهای انگلیس شد تا چرخهای استحاله ملتها و اسیمیلاسیون را به راه بیندازند. این ستم فرهنگی و تبعیضات جنبه های اقتصادی هم داشت تنها معطوف به زبان و فرهنگ نبود. پیرامون به نفع مرکز و اقتدار عالی سیاسی فارسها تاراج می شد. اذربایجان تبدیل به مستعمره شده بود. که این ستم سبب شد پیشه وری حزب توده را رها کرده و برای نجات اذربایجان از یوغ استعمار به اذربایجان بیاید و فرقه دمکرات را تشکیل دهد. که باز این تلاش هم از طرف استعمار پهلوی در هم شکسته شد. تا اقتدار از دست رفته ترکها و اذربایجان به انان باز نگردد. و فارسها که با زیرکی تمام و نفوذ به دربار قاجار قدرت سیاسی کشور را به نفع یک قوم(فارس) قبضه کرده بودند ، توانستند همچنان با اعمال سرکوب و قتل عام مردم اذربایجان و فداییان فرقه دمکرات دیکتاتوری و خفقان رضاخانی را دوباره در اذربایحان احیا کنند. و اقتدار نا مشروعشان را حفظ کنند. تلاش برای ازادی ملل تحت ستم و برپایی عدالت از طرف سید جفر پیشه وری و اذربایجان بی نتیجه ماند. و همان ستم و بی عدالتی هنوز هم بعد از گذشت سالها نه تنها برچیده نشده است بلکه فرم دیگری به خود گرفته و ادامه دارد.
حال باید دید برای برچیدن ستم ملی و بی
عدالتی موجود چگونه می توان توده ها را اگاه ساخته و بسیج کرد.
ما ستم را نشانه گرفته بوديم
اما همه تيرها از كمان دانش پرتاب نشد.
اي كاش نخست جهل را نشانه گرفته بوديم(مصطفي بادكوبهای)
اولین اقدام در راه ایجاد اگاهی ملی وبسط دادن ان در بین توده مبارزه با جهل است. جهلی که دشمن تفکر و اگاهی توده هاست.
جامعه ای که دارای دانش سیاسی ، شعور و اگاهی ملی ، تفکر و روح ملی باشد ، ان جامعه وجدانش وجدانی بیدار و ملی خواهد بود. و دیگر در مقابل بی عدالتی و ظلم حاکمان بی اعتنا و بی تفاوت نخواهد ماند. جامعه ترک بایستی منافع مربوط به ملت ترک را بداند. و با دانستن تاریخ ملتش و اگاهی از اتفاقات و حوادث تاریخی درس گرفته تا دیگر ان اشتباهات را تکرار نکند. عامل مهم دیگر #تغییر_ذهنیت انسان ترک است. با تغییر ذهنیت انسان ترک و اشنا ساختن انان با منافع ملی ملت ترک و اذربایجان ، خود بخود ان انسانها در مقابل ظلم و بی عدالتی گارد مبارزه به خود خواهند گرفت.
ميرزا جهانگيرخان در دوران مشروطیت در روزنامهاش، «صوراسرافيل» خطاب به محمدعلی شاه چنين نوشت: «امروز كل مردم ايران يك چيز را فرياد ميزنند: آزادی». اما آيا كل جمعيت ايران که بیش از نود درصد آن در بیسوادی مطلق بودند تصويری از مفهوم آزادی داشتند كه آن را فرياد زده باشند؟!
اساسي ترین اشتباهِ فعالین ملی اذربایجان، هم همواره اين بوده كه ذهنيت خودشان را به ذهنيت عموم جامعه و مردم تعميم می دهند و هرگز از دید مردم به قضايا و واقعيت ها نمی نگرند. بایستی جامعه را اگاه ساخت معارف سازی به عمل اورد. انان را با ستمهای موجود و منافعشان اشنا ساخت. تا بتوان از توده انتظار کنش و واکنش در مقابل بی عدالتی و ستم ملی موجود کرد. شعور ملی پادزهر جوامع در مقابل استعمار و برده شدن برای اربابان است. شعور ملی واکسیناسیون جامعه و یک ملت در مقابل تجاوز ، نفود و ستم بیگانگان است. تا حد توان بایستی برای بسط دادن شعور و نگاه ملی ترک در سطح جامعه ترک و اذربایجان تلاش کرد.