به نظر می رسد حاکمان دو دولت چین و ایران سیاستی یکسان در تغییر بافت جمعیتی و تغییر هویتی ملتهای محصور در جغرافیایشان را دارند.هر دو دولت ،سیاست یکسان سازی فرهنگی ،تعریف دیگری از ملت ،نسل کشی فرهنگی را در برنامه های خود دارند.
دولت چین تحمل مذهب ،اقوام غیر چینی و زبان تکلم غیر از زبان و فرهنگ هان چین را در مرزهای حکمرانی خود را ندارد.برنامه های جداسازی کودکان اقوام غیر چینی مخصوصا ایغورها،قرقیزها و قزاقها را به مشابه برنامه بنیاد افشار زمان پهلوی،روی اقوام غیر فارس در ایران را اجرا می کند.اما علیرغم اینکه دولت جمهوری اسلامی حقوق اقوام و ملتهای تحت حاکمیت خود را در قانون اساسی ۱۳۵۸ در نظر گرفته،رغبتی به اجرای این حقوق ندارد بلکه هر روز فشارهای فرهنگی بیشتری بر پیکره ملت های این جغرافیا وارد می سازد.حتی ملت فارس نیز به لحاظ ایدئولوژیکی از این فشارها در امان نیست.
اثرات مخرب طرح میزان یاد گرفتگی فارسی برای کودکان (طرح بسندگی فارسی) غیر فارس بسیار وسیعتر و میزان تاثیر گذاری آن بسیار عمیق تر و مدت زمان کمتری نسبت به جدا سازی کودکان از خانوادهایشان در طرح چین دارد.علاوه بر آن واکنش جامعه ملل را هم به همراه ندارد.پس سیاست مداران ایران در قالب پان ایرانیست، بسیار غنای سیاسی و پشتوانه مالی خوب و بسیار مصمم تر برای یک نسل کشی فرهنگی دارند.دولت مداران ایران آمار جمعیتی اقوام مخصوصا ملت آذربایجان جنوبی را دارد و از اکثریت مطلق این ملت در جغرافیای ایران به خوبی اگاه است.یقینا اجرای طرح نسل کشی فرهنگی در جغرافیای آذربایجان برای دولت ایران هزینه های اقتصادی و سیاسی دارد که دولت مردان و سیاست گذاران واقف هستند.شاید طرح یکسان سازی برای اقلیت های فارسی مانند،کرد ها،گیلکی ها و افغانها تاثیر گذار باشد اما اقلیت ها هم از مبارزه اجتماعی فرهنگی آذربایجان به مانند اعصار گذشته تاثیر می پذیرند.