_فراموش نکنیم هم اکنون یک قلب در مرکز بدن یک فعال و در زندانی واقع در آذربایجان مرکزی(مراغه)در دو نقش و در دو وظیفه می تپد:
یکی برای وطن(حکیمه احمد یک فعال ملی است.)
دیگری برای فرزند(خانم احمدی یک مادر است)
_حکیمه احمدی از فعالان حرکت ملی نزدیک به ۹ ماه است که در بازداشت موقت بسر می برد.
_طبق اطلاعات و اخبار واصله وضعیت و شرایط خانواده و روحیه فرزندان حکیمه احمدی در شرایط بغرنج و غیر قابل تحمل قرار دارد.
_بدون شک تاریخ ما فعالان حرکت ملی را بخاطر لاقید ماندنمان به این مادر زندانی هیچ وقت نخواهد بخشید.
_شعر و سرگذشت زیر را از مظاهر داشقین که بسیار شبیه به حکیمه احمدی است، تقدیم فعالان حرکت ملی می کنیم. باشد که تکانی بخوریم و فرزندان وی را نجات دهیم. در اصل این فرزندان حکیمه احمدی است که ۹ ماه می باشد در سلول انفرادی بسر می برند.
_داشقین جز شاعرانی است که سر و گردن خود را به زیر اره ترسناک کمونیست در شوروی سابق برد تا تورک و آذربایجان زنده بماند.
روزی مادر داشقین راهی مسکو می شود و خطاب به مسئولان زندان می گوید شما هم مادر دارید من با جرم یا اتهام داشقین کاری ندارم و حتما می دانید فرزند برای مادر چگونه است لطفا اجازه دهید من با فرزند خود ملاقات کنم.
مسئول بعد از طی مراحل اداری یک فرد بسیار پریشان و درهم ریخته را در جلوی مادر به روی صندلی می نشاند.
مادر داشقین اینبار با صدای حزین مادرانه می گوید من از شما خواستم با فرزند خودم ملاقات کنم و شما را قسم به قلب مادران خودتان دادم.
داشقین زود می گوید مادر مرا نشناختی؟ و فی البداهه شعر زیر را تقدیم مادرش می کند، با روند فعلی شاید حکیمه احمدی هم فرزندان خودش را نشناسد:
بو چرخی دونموش فلکه
نئیله میشم آغرین آلیم
آچیلمامیش گولریمی
ائتدی هشم آغرین آلیم
گیلئی لییم او سیرداشدان
اعتیبارسیز باغری داشدان
دوستدان، قوهومدان، قارداشدان
اینجیمیشم آغرین آلیم
وارمی من تک درده دؤزن
قارا گون لر باغری ازن
مجنون کیمی چؤل لر گزن
بیر درویشم آغرین آلیم
هر بیر حؤکمی وئرن واختدی
نه حاکیم دی نه ده تاخت دی
قوی او گولسون آغلاماقدی
منیم پشم آغرین آلیم
دئیین اونا باختی قارا
گؤزله بیرگون دوشمه دارا
من داشقینام آه و زارا
اؤیرنمیشم آغرین آلیم