سازمان مجاهدین خلق ایران توسط محمد حنیفنژاد تورک تبریزی، سعید محسن تورک زنجانی و اصغر بدیعزادگان که همگی از شاگردان مهندس مهدی بازرگان بودند بنیانگذاری شد.
این سازمان آماج خویش را "جامعهی بیطبقهی توحیدی" قرار داد و برای رسیدن به آن از طریق مبارزات بیامان ضد امپریالیستی و سرنگونی نظام سلطنتی پهلوی شیوهی ترور و مشی مسلحانه را برگزید.
از آنجا که عمر چریک تقریباً سه تا شش ماه بود، نه تنها بنیانگذاران این سازمان بلکه حتی نسل بعدی هم تماماً به غیر از تعداد انگشتشمار یا در درگیریهای مسلحانه کشته شدند یا بعد از دستگیری اعدام گردیدند.
"برادر مجاهد مسعود رجوی" یکی از بازماندگان از نسل اول سازمان بود. وی پس از انقلاب ۵۷، همراه تعداد دیگری از زندانیان سازمان از زندان آزاد گردید. مسعود سی ساله رهبری سازمان را به عهده گرفت و خیل عظیمی از مردم مخصوصاً جوانان کم سن و سال دبیرستانی به سازمان مجاهدین خلق پیوستند.
با اعلام جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی از طرف سازمان، "برادر مسعود" از کشور خارج و در مرحلهی اول در فرانسه مستقر شد. بعد از وی چندین هزار نفر از اعضاء و هواداران هم راه مهاجرت و خروج از کشور را در پیش گرفتند.
رجوی مراد بود و اینان مرید. مریدان مطیع محض مراد بودند و رجوی را واجد تواناییهای فوقالعادهی علمی، سیاسی، مدیریتی و ... میپنداشتند. بدینترتیب بود که در این مدت طولانی تقریباً چهل سالهی مهاجرت، هیچکدام از اینها دنبال علم و تخصص نرفتند و نگذاشتند بروند. آنچه برای "برادر مسعود" لازم بود اطاعت و فرمانبرداری محض اعضاء و هواداران بود، نه علم و تخصص که احتمالاً باعث دردسرش میگردید.
البته چون رابطهی مرید و مرادی به صورت کامل شکل گرفته بود، مریدان و پیروان تنها خواستهشان حمایت بود. (مریدان معمولاً انسانهای ضعیفی هستند که احتیاج به حامی و حمایت دارند. در مقابل، مراد انسان تشنه و شیفتهی قدرت است که احتیاج به مقلّد کر و لال دارد و بدینگونه است که معامله انجام میگیرد: حمایت در مقابل اطاعت.)
تاکنون هیچ یک از اشتباهات مهلک "برادر مسعود" باعث نگشته کوچکترین شک و شبهه در عدم توانایی علمی، سیاسی و مدیریتی وی در ذهن مریدان پدید آید.
روزی سعادت مردم ایران از طریق مبارزات ضدامپریالیستی تأمین میشد. این بود که مستشاران آمریکایی مستقر در ایران به وسیلهی سازمان کشته میشدند. اما روزی دیگر مصرّانه از امپریالیسم آمریکا خواسته میشد حفاظت اردوگاه اشرف را به عهده گیرد و روزی که آمریکا سازمان را از لیست سازمانهای تروریستی خارج کرد، بدین مناسبت چند هفته در "سیمای آزادی" جشن و سرور برپا بود. اما همهی اینها تلنگری جهت بیداری و هوشیاری و ایجاد شک و شبهه در نزد مریدان رجوی نگشت.
روزی دیگر زیر حمایت و بال و پر دیکتاتور خونآشام، صدام حسین، قرار گرفتند تا ایران و ایرانی را به آزادی و ... برسانند. ارتش آزادیبخش تشکیل دادند و در عملیات فروغ جاویدان هزار و سیصد نفر از اعضاء و هواداران کشته شدند بدون کوچکترین دستاوردی. باز برای مریدان تلنگری نگشت.
انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته شد و طی آن "خواهر مریم" قجر عضدانلو از مهدی ابریشمچی طلاق گرفت و به عقد مسعود در آمد و در عین حال مینا خیابانی خواهر موسی خیابانی با سی سال تفاوت سن به عقد ابریشمچی در آمد. باز تلنگری برای مریدان نگشت.
در آخرین مورد، خبر مرگ "برادر مسعود" هفده سال مخفی نگهداشته شد. باز در بین مریدان و پیروان آب از آب تکان نخورد.
دردآور است و قلب هر انسان مسئول را به درد میآورد که اینان که خود سخت به کمک و منجی احتیاج دارند، به زعم خویش منجی مردم ایران هستند. اما نکات قابل توجه برای درسآموزی:
۱. تشکیلاتهایی که در غیاب تئوریسن و نظریهپرداز بنیانگذاری شوند یا به عبارت دیگر احزابی که بدون کمک و پشتیبانی متخصصین سیاست، اقتصاد، جامعهشناسی و ... شروع به فعالیت کنند، افق تیره و تاری بسان سازمان مجاهدین در پیش رو خواهند داشت. (محمد حنیفنژاد اولین رهبر سازمان مجاهدین خلق دانشجوی مقطع لیسانس رشتهی کشاورزی پردیس کرج دانشگاه تهران بود.)
۲. احتمال تشکیل و شکلگیری رابطهی مرید و مرادی در جنبش بیداری ملی تورک وجود دارد. پس در حد توان باید کوشید تا با بسط آگاهی در بارهی نمونههای قبلی و نتایج فاجعهبارشان از لطمات شکلگیری چنین روابطی جلوگیری نمود.