خانلری هنگام گفتگو در بارۀ پیدایش زبان و خط، به زبان های مرده و زنده متعددی اشاره کرده و با تأکید بر امکان انجام مطالعه بر روی زبان هایی که به یکی از طرق مختلف حفظ شده و باقی مانده اند؛ مثال هایی از نوع تلفّظ چند واژه مشترک در سنسکریت، اوستایی، فارسی باستان و فارسی دری، به عنوان زبان هایی هم ریشه و هم خانواده می آورد و بعد از آن بحث انشعاب و گوناگونی گویش ها در داخل یک زبان اصلی و مادر را مطرح می نماید. او در این بخش نکتۀ دیگری با عنوان «اتّحاد میان لهجه های مختلف بعد از انشعاب و تفرّع» طرح می کند و از آن مقدّمه ای برای باوراندن تبدیل فارسی دری به زبان عمومی مردم ایران می سازد:
«در دورۀ بعد از اسلام، بیش از سی لهجۀ مختلف ایرانی را نویسندگان در آثار خود نام برده اند ... از ميان همة اين لهجه ها يكي كه فارسي دري خوانده مي شود بر لهجه هاي ديگر غلبه يافت و سرانجام جانشين همة آنها شده است، البتّه اين امر هنوز كاملاً انجام نگرفته است؛ زيرا چنانكه مي دانيم هنوز بسياري از لهجه ها در نقاط مختلف كشور باقي است، امّا لهجه هاي بسيار نيز بكلّي از ميان رفته است و امروز زبان فارسي دري را كه زبان رسمي كشور شمرده مي شود؛ تقريباً در همة نقاط مملكت مي فهمند و همه جا به اين زبان مي خوانند و مي نويسند. » (زبان شناسي و زبان فارسي، چاپ چهارم، 1361، ص 27)
خانلری از اين رخداد با عنوان دورة «وحدت» يا «تجديد وحدت» ياد مي كند و معتقد است بعد از دورۀ تفرقه و انشعاب دورۀ وحدت زبانی پیش می آید. جملة پاياني دكترخانلري نيز در خور توجّه است. او بخش هاي اصلي كتابش را در دهه هاي 20 و 30 شمسي به نگارش در آورده و در سال 1340 شمسي به چاپ اوّل رسانده بود. در آن دوران بر خلاف ادّعاي دكترخانلري فارسي را در همه جاي مملكت نمي فهميدند. حتّی ادّعای فارسی دانی همۀ مردم ایران با گذشت قریب شصت سال از آن تاريخ ؛يعني، در سال های پایانی دهۀ 1390 شمسي هم گفتة او با وجود پيشبرد سياست قلع و قمع زبان های غیرفارسی و گسترش آموزش و پرورش و آموزش عالي به شدّت متمركز فارسی محور، تحقّق كامل نيافته است. از طرفی روند جايگزيني فارسي به جاي ديگر زبان ها و گويش ها نيز يك روند طبيعي نبوده، بلكه يك روند كاملاً مصنوع، تحكّم آميز و حكومتي بوده است. این نویسنده می کوشد یک رخداد مصنوع و دست کاری شده؛ یعنی، جایگزینی فارسی به عنوان زبان کتابت در عهد سامانیان و حتّی گسترش مصنوع فارسی در عصر معاصر را امری طبیعی و مبتنی بر سنّت و قاعده نشان دهد.