«نجس» عبارتی است در هندوستان که زخمهای زیادی بر پیکره انسانیت وارد کرده است. مردمانی با بیش از ۲۰۰ میلیون نفر جمعیت که تنها نام انسان را یدک می کشند. افرادی که اگرچه جایگاهی در «نظام کاستی» هند ندارند اما موجودیت و باقی نظام کاستی به وجود آنها وابسته است. آنها از تمام حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی محروماند و در نظام کاستی هند _که در واقع یک نظام جداسازی اجتماعی مقدس متصلب است، بیرون از کاست قرار دارند و برای همین به آنها نجس اطلاق میشود. گروهی که هم از طرف قدرت و هم از طرف جامعه مورد استثمار و ستم قرار میگیرند و با خشونت از جامعه کنار گذاشته میشوند.
دکتر آمبدکار، رهبر تاریخی و بزرگ نجس ها که از مقدرات نظام کاستی فراتر رفت و پس از استقلال هند در ۱۹۴۸، قانون اساسی این کشور را نوشت گفته است: «آیا سختی هایی که نجس ها از آن رنج می برند به اندازه سختی های یهودیان، که آنقدر در مورد آن تبلیغات می شود، نیست؟ آیا واقعیت ندارند؟ یا اینکه ابزارها و روشهای سرکوبی که هندوها علیه نجس ها استفاده کرده اند کمتر از روش هایی که نازیها علیه یهودیان اتخاذ کرده اند به چشم می آید [فقط به این خاطر] که آنها کمتر به خون آغشته هستند. ایدئولوژی ضد سامی گرایی نازیها علیه یهودیان فرق چندانی با ارتدوکسی گری هندوها علیه نجس ها ندارد. جهان وظیفه ای را در قبال نجس ها بدهکار است؛ هم چنان که آن وظیفه را برای تمام مردم سرکوب شده انجام داده است و زنجیرها و قیدها را گسسته و آنها را آزاد کرده است».
امروز وقتی عبارت «نجس! فارسی صحبت کن» را در رشته توییت سپیده قلیان در مورد خاطرات شکنجه یک زندانی عرب را خواندم، متوجه شباهت این عبارت در منظومه فکری دو نظام کاستی هند و ایران شدم. این صدای یک بازجو نیست که با لحنی آمرانه از زندانی تحت شکنجهاش میخواهد تا به فارسی حرف بزند. این لحن آمرانهی قدرتی است که بیش از ۱۰۰ سال است که بر طبل عربستیزی در ایران کوبیده است، صدای همان قدرتی که هویت عرب را مورد انکار قرار داده است. در نظام کاستی ناسیونالیسم باستانگرایانه آریایی، عرب همیشه بیگانه تلقی شده و سرچشمه ناپاکی و نجاست که در پایینترین رده از سلسلهمراتب کرامت انسانی قرار دارد. همچنان که برای این نظام کاستی ترک هم بیگانهای است اهریمنی! عباراتی که در آثار بسیاری از شاعران، نویسندگان، روشنفکران و حتی چهرههای آکادمیک این کشور بسیار مورد استفاده قرار گرفته و عجیب نیست که در این جامعه برای نجسزدایی آنها را عربزبان یا ترکزبان-البته به عبارت بهتر «آذری» میخوانند.
لحن آمرانه این بازجو صدایی است از اعماق ساختار قدرت که همیشه در پی آن بوده که با انکار و نفی هویت این نجسهای ابدی، فارسی را جایگزین زبانشان کند، اما این لحن آمرانه صدای جامعهای است که هنوز هم به وقت بحران تمام نفرت خود را بر سر این بیگانگان نجس فریاد میزند: «ما آریایی هستیم، عرب نمیپرستیم»! جهان وظیفهای هم به نجسهای نظام کاستی ناسیونالیسم باستانگرایانه آریایی ایران بدهکار است، همچنان که آمبدکار گفت:
«جهان وظیفه ای را در قبال نجس ها بدهکار است؛ هم چنان که آن وظیفه را برای تمام مردم سرکوب شده انجام داده است و زنجیرها و قیدها را گسسته و آنها را آزاد کرده است.»