دغدغه اصلی روشنفکران نسل دیروز پرسش از علل عقب ماندگی و " چه باید کرد ؟" بود. سوالات طرح شده نه از سوی متفکران و بر اساس تامل بر وضعیت موجود بلکه بیشتر در برخورد با مدرنیته غرب، از سوی ایلچی ها و...
مطرح شد و به همان سان جواب ها نیز سطحی و غیر فلسفی بودند . علل عقب ماندگی را حکومت استبدادی، استعمار و مردم منفعل خرافه پرست ( آقای چوخ بختیار )یافتند. راه برون رفت را نیز مبارزه بی امان با حکومت استبدادی، استعمار، امپریالیسم و مردم منفعل از طریق دستیابی به باروت ، علوم تجربی ، حاکمیت قانون ، تشکیل دارالشورا می دانستند.
در راستای این آماج ها و راهبردها بارها با صرف هزینه هنگفت سلسله های حکومتی را از بیغ و بن تغییر دادند . دارالفنون تاسیس و در تداوم آن در هر ده کوره ای نیز اقدام به تاسیس دانشگاه کردند.
اما باز در به همان پاشنه چرخید ! پان ایرانیست ها برای دستیابی به آماج شان یک دولت _ یک ملت ، گستاخانه شروع به قلمرو سازی ضد انسانی و ضد دمکراتیک کردند . راهبرد اصلی شان تحصیل اجباری به زبان فارسی و عدم تحصیل به زبان مادری در بین اقوام غیر فارس بود . کمونیست ها راه برون رفت از عقب ماندگی را الغای مالکیت خصوصی ابزار تولید ، مبارزه بی امان و، تا نابودی کامل امپریالیسم می دانستند . یک قرن اندی بدین منوال گذشت تا نوبت به فعالان ملی _ مدنی تورک رسید . انتظار به جا و به حق از قلم بدستان جنبش بیداری ملی تورک این بود که قبل از هر چیزی به کنکاش و سوال از عملکرد نسل روشنفکران نسل گذشته بپردازند.
چون بیشتر از اندازه و به تکرار سوال علل عقب ماندگی و راه برون رفت مطرح شده بود . اما متاسفانه نه تنها مبادرت به این امر مهم و ضروری نکردند . یعنی با نگاه انتقادی گذشته معاصر را مورد ارزیابی قرار ندادند بلکه با همه توان به ستایش و تحسین گذشتگان پرداختند . حتی بعضی ها تا بدانجا پیش رفتند که با به هم دو ختن زمین و زمان ثابت کنند که ستار خان و نیز صمد بهرنگی ملی گرای تورک بودند ! انگار ما هیچ مشکل و گره مهمی نداشتیم که در خور تامل و تفکر باشد بنابراین تنها مشکلی که داشتیم شبهه در ملی گرای تورک بودن این دو فرد بود که لازم بود حل شد و ... و بعضی ها هم بودند که به حق می توان آنان را " پونزا لوطی " جنبش بیداری ملی تورک نام نهاد . با دهان کف آلود و کلفت کردن رگ گردن با منتقدین برخورد می کنند.
اما چه دوست داشته باشند یا نه در جامعه ما خرد خفته دارد یواش یواش بیدار می شود و به حق می خواهد بداند بر ما و بر این جامعه چه گذشته است ؟ چرا تورکیه ، کره جنوبی ، هندوستان ، ژاپن به توسعه سیاسی و ... دست یافتند ولی ما نتوانستیم ؟ در همه این کشورها قبلا حکومت استبدادی با همه توان فرمان می راند . هندوستان زیر بیرق استعمار انگلستان بسر می برد . به نظر صاحب این قلم ، اصلی ترین عامل عدم موفقیت ما ناتوانی پیش قراولان نسل گذشته بود . آنان که قرار بود مشکل این جامعه را حل کنند خود یکی از اصلی ترین مشکلات این جامعه بودند که نه تنها لایق هیچ گونه تحسین و ستایش نیستند بلکه با توجه به موارد بالا چنانکه گفته شد یکی از اصلی علل بدبختی این ملت بودند .پس علل بدبختی این ملت عبارتند از : گله های بی سوادی به نام روشنفکر ، حکومت های استبدادی ، استعمار و مردم (" آقای چوخ بختیار "). مئشه باشلی