است و علیرغم انتقادات محتوایی، به نیت استقبال از متون فکری ایشان و به نیت نوعی تقدیر از فعالیتهای فکری نوشته شده است.
1- آزادی مهمترین "حق" انسانی است و و بدون آن، رشد فضائل دیگر نیز عمدتا مختل میشود.
2- عدالت بوضوح مهم است ولی عدالت لزوما بر فردیت افراد مبتنی نیست و عمدتا امری جمعی است و اگر ارجحیت "حق آزادی" و ارجحیت "فردیت" بر امور دیگر تثبیت نشده باشد، رویای اعمال عدالت میتواند بسرعت به محدود کردن همه/ اکثر افراد جامعه منجر شود.
3- جوامع کوچک احتمالا بتوانند عدالت در جامعه را بر مبنای "فضیلت عادل بودن" افراد و حاکمان بنا کنند ولی جوامع بزرگ نمیتوانند و باید عدالت را بر مبنای "ارجحیت آزادی" و "فردیت افراد" و نیز بر مبنای "قوانین حداقلی عادلانه" بنا کنند.
4- چون قسمت اعظم ارزش مواد، خدمات و امور برای انسانها ذهنی است و و ارزش آنها از فردی به فرد دیگر خیلی متغیر است لذا امکان ندارد که یک سیستم اجتماعیبتواند آنها را عادلانه بین افراد توزیع کند مگر اینکه افراد حق انتخاب خیلی زیادی داشته باشند که بعضی امور، موارد، خدمات، امتیازات و موقعیتها را بر امور، موارد، خدمات، امتیازات و موقعیتهای دیگر ترجیح بدهند در حالی که اکثریت جامعه این ترجیح دادن را موجه ندانند.
5- از بند (4) معلوم میشود که حق "آزادی" در یک جامعهای که تحت قوانین حداقلی عادلانه است، به عدالت کمک میکند ولی اگر حق "آزادی" از عدالت جمعی کماهمیتتر تلقی شود، (چون سیستم جمعی امکان تشخیص و درک ارزشهای ذهنی افراد را ندارد) نه تنها آزادی تضعیف شده بلکه قسمت اعظم عدالت نیز نمیتواند محقق شود. و این حلقه معیوب میتواند تا انهدام همه آزادی و همه عدالت پیش برود.
6- این صحیح است که سیاستهای هویتی نباید مانع دموکراسی باشند ولی در کنار دموکراسی، رعایت فردیت و آزادی افراد نیز لازم است چون بدون اینها، اکثریت عددی در دموکراسی میتواند محدودیتهای غیرعادلانهای را بر اقلیتها تحمیل کند.
7- "نابرابری به نفع فقرا" هر چند میتواند بعنوان نوعی آرمان لحاظ شود که در برخی موارد استثنایی قابل اجراست ولی به سه علت مهم نمیتواند جزو جریان اصلی جامعهای باثبات باشد:
اولا چون فقرا طبق فرض ضعیفاند حال چه کسی/ چه قدرتی قرار است فراتر از "تامین فرصت مساوی" به نفع آنها کار کند؟
ثانیا هزینه این نفع رساندن از جیب چه کسانی قرار است پرداخت شود؟ (طبقه متوسط یا ثروتمندان) آیا ممکن است؟
ثالثا اگر نفع رساندن به فقرا به جریان اصلی تبدیل شود، "فقیر شدن" تبدیل میشود به روشی برای سواری مجانی گرفتن از جمع. لذا مداوما عده بیشتری "فقیر شدن" را راهی سریعتر و کمزحمتتر برای "نفع بردن" خواهند یافت.
لذا حداکثر کمک سیستماتیک و جریان اصلی که می توان به فقرا کرد تامین "فرصت مساوی" برای آنها مخصوصا برای کودکان و نوجوانان است. (تامین کمکهای اضطراری موقتی برای فقرا هم بوضوح لازم و صحیح است ولی بوضوح امری استثنایی است.)