رضا براهنی، نویسنده، شاعر، نقّادِ ادبی و استاد تُرک و آزربایجانی دانشگاه ، در پاسخ به کسانی که از اظهارات وی در دفاع از زبان مادری(ترکی)اش رنجیده خاطر و خشمگین شده بودند، می گوید:
«تعجب می کنم که عده ای در کشور چندزبانه ای مثل کانادا زندگی کنند و ده ها مجله به زبان فارسی داشته باشند و شبانه روز در جلسات مختلف از هر چیزی دفاع و به هر چیزی حمله کنند، اما وحشتشان از این باشد که مبادا در شهری مثل تبریز تابلوی مغازه ای به زبان مادری آن مردم باشد و میلیونها آذربایجانی و کرد و ترکمن و بلوچ حق یادگیری زبان مادری خود را در مدارس و دانشگاه ها نداشته باشند. و آخر مگر این کشور با این همه زور که به مردم آن گفته می شود، تجزیه ی بالقوه نیست؟ من می گویم نگذارید آن بالقوه به بالفعل تبدیل شود... مردم را به دلیل عدم درک مسائل قومی و زبانی گرفتار مسائل روانی و هزار عقده کرده اید و زبان مادری خود را بر زبان های مادری دیگران در کشور خود ترجیح می دهید و یک بار حتی به ذهنتان نمی رسد که با گفتن فارسی برای همه، در واقع به حق مادری خود نیز خیانت می کنید، چرا که اگر یک ترک، کرد، ترکمن و بلوچ و عرب شما را به دنیا می آورد، مزه ی خیانت به مادر را شما هم می چشیدید، مخصوصاً اگر یک قوز بالاقوز تاریخی را هم متحمل می شدید که یکی از یک زبان دیگر شما را نصیحت کند که آقا جلو تجزیه طلبی را بگیرید!
آخر همین حرف شما مشوق تجزیه طلبی نیست؟ چه چیز شما را تشویق می کند که این همه در مورد زبانتان کاسه ی داغ تر از آش باشید؟ آیا شرم ندارید که پنجاه کتاب زبان مادری شما به قلم من باشد، و شما به من تکلیف کنید که مبادا کتابی به زبان مادری خود من باشد، آن هم موقعی که شما خود نه تنها تاجی به سر زبان مادری خود نزده اید، سهل است کفش کهنه ای هم در بسیاری مقولات جلو پای آبله ی این همه صاحبان زبان های بومی اقوام تحت ستم ایران جفت نکرده اید؟ این همه زبان درازی که از سراپایش تعصب زبانه می کشد، از کدام خرمن نژادپرستی سرچشمه می گیرد؟ اولاً شما چه گلی بر سر زبان خود زده اید که گل هایی را که احتمالاً و در کمال خضوع قلم من بر سرتان زده، خار چشم زبان مادری من می کنید؟»
(منبع: ایران گلوبال)شایان ذکر است که خدمات رضا براهنی به زبان و ادبیات فارسی و آوازه ی وی بر کسی پوشیده نیست اما رضا براهنی با این مدافعه ی سرسختانه از زبان مادری، به چهره ی ماندگار مردم آزربایجان مبدل گردید و به درجه ی رفیع دفاع از زبان مادری نائل و سرافراز گردید. او پیش از فوت وقت به ندای «هل من ناصر ینصرنی» زبان در حال احتضار مادری پاسخ گفت و حساب ویژه ای برای خویش در قلوب ترکان ایران و آزربایجان گشود. مدتهاست که به برکت ظهور رسانه های غیررسمی در فضای مجازی، بغض فروخفته ی زبان ترکی آزربایجانی ترکیده و مظلومیت و در عین حال زیبایی، شیوایی، قانونمندی و توانمندی آن عیان شده است. همین امر به نوبه ی خود موجبات ارتقاء خودآگاهی و شعور ملی در بین ترکان ایرانی و آگاهی روزافزون آنان نسبت به گذشته ی پرافتخار، هویت اصیل و زبان و فرهنگ غنی خویش و درنتیجه تقویت جبهه ی عاشقان، دوستداران، مدافعان و طرفداران زبان مادری(ترکی) گردید.
افزایش روزافزون شمار هویت گرایان و هواداران قافله ی زبان های مادری در کشور و سردادن شعارهای عدالتخواهانه، قانونمند، مدنی و دمکراتیک در ورزشگاهها و...، از سوی آنان که موجبات خشم، دستپاچگی و آشفتگی مزدوران دستگاه پوسیده و در حال احتضار پان فارسیسم را فراهم آورده است و لرزه بر اندام فاشیستها و دشمنان زبان ترکی انداخته است، نوید بخش فردایی روشن برای زبانهای مادری سرکوب شده در ایران می باشد.
کاروانی که همه روزه افرادی از طیف¬ها، گروهها و اقشار وسیعی از جامعه، اعم از نویسندگان، هنرمندان، اساتید دانشگاه، دانشجویان، فرهنگیان و دانش آموزان، ورزشکاران و...، را با خود همراه می کند و از تک تک آنان سربازانی فرهنگی و مصمم برای مدافعه از هویت، زبان و فرهنگ مادری می آفریند و خیلی از آنان را به چهره های ماندگار واقعی از برای وطن و ملت خویش تبدیل می کند. دیروز نوبت رضا براهنی بود که به چهره ی ماندگار ملت خویش تبدیل شود و امروز نوبت هادی حجازی فر و فردا نوبت ....!بنابراین بر ماست که تا دیر نشده، ضمن پیوستن به قافله ی فهیم و خیل عظیم هواداران زبان مادری که می رود تا دمکراسی، عدالت و برابری فرهنگی و زبانی را برای جامعه به ارمغان آورد، علاوه بر ادای دِین، نسبت به مادر و زبان مادری، با اهتمام به رفع تبعیض و بی عدالتی زبانی و فرهنگی در کشور، سرافرازی و روسفیدی در میان مردم خویش را نصیب خویش کنیم.