بی شعور سازی جامعه هدف اصلی دولت است.در چنین حالتی است که حاکمیت حکمرانی می کند.در جامعه بی شعور ،شکم بیشتر از مغز کار می کند و تلویزیون بیشتر از کتاب مورد توجه است.در جامعه بی شعور کشمکش منافع شخصی بر منافع جمعی بیشتر است.
حاکم ،بی شعور را با تبلیغ می کند و آن را الگوی جامعه معرفی می کند تا افراد از او تقلید کنند.اینجاست که باشعور زبان مشترکی نمی یابد و مورد تمسخر بی شعور ها قرار می گیرد. بی شعور فرق مردم را از ملت نمی داند و فرق دشمن را از خودی تشخیص نمی دهد چون که دهانش بیشتر از مغزش باز است .در جامعه بی شعور توسل به دعا بیشتر از توسل به خرد و عقل است، دعانویسی بیشتر از کتاب نویسی و کتاب فروشی پیرو دارد و گریه بیشتر از شادی و نا امیدی بیشتر از امیدواری خریدار دارد. حماقت را شجاعت می دانند و شجاعت را حماقت.در جامعه بی شعور درک از ایجاد و وجود بحرانهای اجتماعی، اقتصادی،سیاسی و. وجود ندارد.
انسانهای بی شعور ملت های پیشرفته را مسخره می کند و جالب اینکه ارزوی زندگی در این گونه کشورها دارد.این جامعه همان جامعه ایران است جامعه ای محافظه کار که از هر گونه تغییرات هراس دارد تقلید را بر تفکر و دعا را بر تحرک اولویت می دهد.چنین جامعه ای بیمار است و هیچ انتی بیوتیکی ندارد.انقلاب ها زمانی رخ می دهند که نسلی جدید از دل نسل بیمار ایجاد شود. رنساس اروپایی نمونه این جوامع بود.جامعه ایران نیاز به رنسانس دیگری دارد.جامعه حال حاضر جغرافیای ایران ،جامعه ای فاسد است که همرنگ دولت شده است.جامعه ایران و ملت های محصور را سیمرغی
جوان نیاز است.