اخراج پاداش یک عمر تلاش برای نجات جان انسانها.
پدرِ مقصود از جمله افسران ارتش بود
که به فرقه دموکرات پیوست و بعد از شکست فرقه به شوروی پناهنده شد. مادر مقصود مجبور شد به تنهایی مسئولیت بزرگ کردن چهار فرزند زیر ده ساله را برعهده بگیرد.
مقصودِ ده ساله، درس خواند و سخت کار کرد تا اوایل دهه چهل به استخدام بهداری درآمد و ۲۹ سال تمام برای ریشهکنی بیماریهای واگیردار خصوصا مالاریا و سمپاشی نزدیک به هزار روستای منطقه مشکین و مغان تلاش بیوقفه کرد. بهداری مشکین در آن سالها فاقد کوچکترین امکانات بود و کارکنان بهداری در زمستانهای سخت منطقه گاهی با پای پیاده به روستاها میرفتند. مقصود بارها و بارها مورد حمله گرگ و سگ قرار گرفت ولی از آنجا که فرزند یک دموکرات فراری بود نه تنها از او تقدیر نمیشد و همیشه با آزار و اذیت نیروهای امنیتی پهلوی مواجه میشد. هرچه بود لااقل در دوره پهلوی از کاری که بدان عشق میورزید برکنار نشد.
مقصود اثنیعشری اردیبهشت سال ۶۲ به اتمام هواداری از حزب توده دستگیر و با وجود آنکه بعد از شش ماه بازداشت تبرئه شد ولی باز هم پرونده سازان پا پس ننهادند و او را از کار اخراج کردند و ۲۹ سال تلاش عاشقانه برای نجات جان هزاران انسان را به هیچ انگاشتند.
مقصود در صفحه ۸۱ کتاب «خاطرات سی سال خدمت دولتی» در این مورد مینویسد: روزی امام جمعه مشکین گفت که تمام ادارات را از افراد ناباب پاکسازی کردهایم و فقط یک نفر به نام اثنیعشری در اداره مالاریا مانده، صورت جلسه و شورای امنیتی بر علیه وی نوشتهاند، گویا از کارشناسان وارد بکار است و بهداری استان راضی به برکناری او نمیشود، ولی قرار است از طریق مرکز و استانداری از کار برکنار شود.
حس و حال امروزیمان کمک میکند تا حال و روز کسانی را که در آن سالها به بیماریهایی مانند مالاریا مبتلا میشدند را بهتر بفهمیم و قدر کسانی را که برای نجاتشان تلاش کردهاند بیشتر بدانیم و آنهایی را که در طول این همه سال «اخراج شدند و اخراج کردند» را فراموش نکنیم.