پیام های از دغدغه مندان برای هشدار از بلوغ فاشیسم در تهمانده های امید برای تجربهی حیاتی انسانیتر در مدعیان آزادی و دموکراسی در این چند روز دریافت کردهام که از لزوم آگاهی بخشی سخن به میان آوردهاند.
در وانفسای پاییز بهم ریخته که به اسفند نفسگیر هراس جمعی کرونایی فعلا ختم گردیده است مشاهدهی موج سواری ها بر این تراژدی هراس فراگیر در این گوشه و آن گوشه به یک سو، هشدارهای آزادگان به این موج سواری ها از دیگر سو و هم اکنون مصادره به مطلوب این رنج همگانی به یک گفتمان فاشیستی به همراه سادهلوحی برخی مرا بر آن داشت که در اوج فشارهای حادثه پس از حادثه این چند کلمه را بسیار واضح به رشته تحریر در آورم.
کار از هشدار و ایما و اشاره گذشته است. آنان یکبار دیگر پس از قرنی نشان دادند که «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ»! که حقیقتا آنها کر و گنگ و کورند و از گمراهی خویش بر نمی گردند.
آنها نسبتی با انسان و آنچه به کرامت و شان و شرافتش مربوط می شود ندارند. آنها انسان را نه برای رهایی از هر ضرورت منقادگر و آزادی اش در نحوهای که مختارانه بتواند خود را شکوفا کند، بل همچون بردگانی در خدمت رویاهای روان نژندی شان، در خدمت توهمات روانی هزارهشان و در خدمت چپاول رویاهای انسانی دیگران میخواهند.
امید به چیزی بنام دموکراسی بر مبنای مطالبات حقوق انسانی چیزی است که آنها عمیقا از آن بیبهره اند. مسئله این نیست که آنها فقط خود را «انسان» میپندارند. مسئله این است که آنها از درد و رنجهای انسان زدودگی از #ما لذت میبرند. احساس فتح می کنند و انتقام ترومای تاریخ هزارساله خود را یکجا از دین و دنیای ما می گیرند. آنها برای بازسازی سازمان توحش نژادی خود به تمام تجربهی یکصد سال درد و رنج های متفاوت و مشترکمان چشم بستهاند و برای برپایی آن دست به دامان هرزه ترین نیروهای سیاسی صدسال اخیر شده اند.
آنچه خشم و عصیان مقاومت در برابر بهشت سراسر دروغ آنها را در ما هر دم شعلهور تر می سازد همدستی سربازان و پیاده نظام های بومی است که برای کسب قدرتی چند روزه همدست با آنها به تحقیر و اضمحلال هستی ما کمر همت بسته اند.
این هشدار به تمام کسانیکه است که به هر دلیلی از وضع موجود ناخرسندند و بحق باید هم باشند. مثل دولت، اپوزسیون دولتی و اپوزسیون دست نشان دهندهی خارجی همه و همه با تمام عوامل و ایادی و رگ و ریشههایشان مثل قرآن های بر سرنیزه عمر و عاصی است که هشدار برای برادرکشی می دهند حالیکه با تزویر تمام و با خشم از متانت مدنی #ما هر روزه با دم و دستگاه های دولتی تا فیک_رسانههای مجازی شان از ما انتقام میگیرند و مترصد فرصتی هستند تا بهشت خود را بر گدازههای جهنمی برپا سازند که آتش تهیهی آن از فرزندان آزادهی ما خواهد بود. و چه بسیارند ساده لوحانی که تصور می کنند با کرنش در برابر باطل به کیمیای تسلیم و همراهی از جنس شیطانی آنان چهرهای رحمانی هبوط خواهد کرد. آنها که محو تماشای غزلیات زیبای این دروغ گویان آزادی و دموکراسی شدهاند، یا تاریخ را دوباره بخوانند یا قلمی که رسالت خود را در بند زدن بر پاهای نیمه جان ما تعریف کرده است را صباحی در قلمدان بردباری غلاف کنند تا روند امور در دو راهی ضرورت های اجتماعی و سیاسی چهرهی عیانی از شیطان صفتی، دروغ و دغل کاری ایشان را به تصویر در بیاورد. با تمام توان خطاب به این ساده لوحان قلم بدست البته اگر هنوز جرات اندیشیدن روشنگرایانه را دارند، میگویم: آنان که تاریخ را نمیفهمند، صدباره تکرارشان خواهند کرد.
از آذریها (در اینجا) تا تاجزاده (در اینجا) قصه یکی است بهشت موعود آنان جهنم ما است.