یوخاری

خاطرات و خطرات

آنا صحیفه یازارلار
12 Punto 14 Punto 16 Punto 18 Punto
خاطرات و خطرات

اواخر حکومت شاه بود ، من چون از دانشگاه اخراج شده بودم و گاها نیز دانشگاه هم تعطیل می شد ، بیشتر به رضائیه می آمدم ، آن زمان مسجد اعظم امروزی محل اجتماع مردم بود ، معمولا هر روز هم یک روحانی منبر می رفت، پایان منبر معمولا همراه با پخش اعلامیه و در نهایت تظاهرات بود.

یک روز مردم بسیاری جلوی مسجد اعظم امروزی جمع شده بودند و برای یک راه پیمایی مردم آماده می شدند ، در همین هنگام یک اتوموبیل پیکان آسمانی رنگ ّبغل مسجد نگه داشت و یک نفر عکاس از آن پیاده شد و به طرف برآمدگی ورودی بازار رفت و آنجا مستقر شد ، اما چهار نفر دیگر هنوز
داخل پیکان بودند ، حواسم به آنها بود، خیلی تابلو بودند ، هیجان زده ، دست و پایشان را گم کرده بودند ، در بین شان فقط آن عکاس جوان بود ، بقیه مسن بودند ، به قیافه شان نمی آمد ، مامور باشند ، وقتی از اتوموبیل پیاده شدند ، یکی را شناختم ، یکی از وکلا و از اعضای جبهه ملی رضائیه بود و لابد بقیه هم سایر اعضای آن جبهه بوده اند خیالم راحت شد ، حتی خواستم بروم و خوش آمد بگویم ، به هر حال آن محل ما بود و آنها چهار نفری به عنوان اعضای جبهه ملی مهمان محسوب می شدند، فقط باز هم دستپاچه بودند و همین مرا تحریک میکرد تا به پیش آنها بروم ، حتا
خواستم از جناب آقای قریشی بخواهم که از آنها دلجویی کند.

معمولا هر روز آقای قدرت اله جعفری هم به مسجد می آمد و حتا در راهپیمایی شرکت میکرد ولی آنچنان آرام و متین می نشست و بر می خاست که من کیف میکردم ، که معلم ادبیات و عربی ما هم در انقلاب و کنار ماست ، ایشان در آن روزگار لیدر حزب پان ایرانیست رضائیه بود.

در همین لحظه که خودم بروم و خوش آمد بگویم و یا از جناب آقای قریشی چنین تقاضایی بکنم ، به یکباره هر چهار نفر مهمان از زیر لباس های خود عکس دکتر مصدق و شعاری راجع به جبهه ملی در میان جمعیت و مردم باز کردند و آن عکاس جوان هم تند تند مقداری عکس گرفت و در عرض یک و یا دو دقیقه آن عکس ها و شعارها را انداخته و به ماشین خود سوار شده و از محل دور شدند و به زبانی فرار کردند.

حتا مردم متوجه ماجرا نشدند ، من خیلی فکر کردم ، ولی عقلم به جایی قد نداد .کارشان به نظرم عجیب بود.

دو روز دیگر من در تهران بودم، آن موقع جلسات مشترکی با سایر دانشکده ها داشتیم در یکی از آنها ، بولتن جبهه ملی مورد بحث بود، آن را گرفتم و نگاه کردم تیتر بزرگ بولتن خبری، خبر مهم تظاهرات هزاران نفری هواداران و اعضای جبهه ملی رضائیه بود و همان عکس ها زینت بخش آن بولتن شده بود ، همه منتظر توضیح من بودند بعنی این جبهه در رضائیه آن اندازه رشد کرده است که بتواند تظاهرات هزاران نفری راه اندازی کند، پس این بچه های شما چکار می کنند؟

گفتم در رضائیه جبهه ملی به عنوان اینکه تظاهرات راه اندازی کند ، وجود خارجی ندارد و جریان این تظاهرات و عکس های آنها را توضیح دادم
و در پایان حرف های رئیس ساواک رضائیه را، صیادیان را نقل کردم گفتم جبهه ملی در اورمیه هست ، نه اینکه نباشد ، اما اعضای آن چند نفر هستند که از مبارزان سابق و زمان مصدق هستند، دونفر وکیل و دو نفر هم از خان های قبل از اصلاحات ارضی، این جبهه لیدری در رضائیه دارد که برای
اعضای محدود خود هر از وقتی اعلامیه ای صادر می کند ، این اواخر تند تند بیانیه می دهد و این بیانیه ها را به نظر رئیس ساواک رضائیه اقای صیادیان هم می رساند صیادیان برایش پیام می فرستد ، که آقا جان ، خودت را پاره کنی ، منو پاره کنی ، شاه مملکت را پاره کنی ، آزادی ،نمی گیرمت، حسرت رهبر شدن را ، بر دلت می گذارم ، نه هر ماه ، هر روز هم اعلامیه بدهی ، دستگیرت نمی کنم ، در انزوای خود می مانی ، به BBC هم ارتقا نمی دهمت !

پس از آن حرف، صیادیان از نظر من مردبزرگ و فهمیده ای بود.

یک اشتباه یک مامور عالی دولت می تواند از افراد بی خطر یک قهرمان بسازد و حالا بیا و باقلا بار کن.

تاریخ
2020.03.09 / 12:03
مولف
عیسی نظری
دیگر خبرلر

رضا پهلوینین سلطان احمده خیانتی

ارمنیلرین "آرشین مال آلان"ی تحریفی - ماگومایئو نه‌لر یازیب

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - بئشینجی بؤلوم

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - دوردونجو بولوم

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - اۆچونجو بؤلوم

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - ایکینجی بولوم

توْکنیسم سیاستی و حکومت کادرلارینا اۆمود - یوروش مهرعلی‌بیلی

پزشکیان علیئوله هانسی دیلده دانیشاجاق؟

تورکلره آتش آچمادیغینا گؤره گوله‌لنه‌ن ۲۰۰ عسگر

پرزیدنت سئچکیلری: رئیسینین یئرینه کیم گله‌جک؟

خبر خطّی
Axar.az'da reklam Bağla
Reklam
Bize yazin Bağla