مقصود فراستخواه زاده تبریز و تورک می باشد و اکنون تهران نشین یا مرکز نشین به تمام معنا است.
جوی در تبریز با اندیشه های علی شریعتی ، بازرگان و گروه های چپ سپری شد. فراستخواه یک جامعه شناس و اسلام شناس معروف است ومانند و امثال شریعتی دغدغه وی نو اندیشی دینی در دنیای معاصر می باشد .فراستخواه همانند تمامی روشنفکران ایرانی به تکثر و پلورالیسم دینی می اندیشد اما وقتی صحبت از تکثر قومی و حتی مذهبی در ایران می شود یهو تغییر ماهیت داده و همچون شیری غران دنبال کسانی می گردد که اساسا به همین پلورالیسم قومی اعتقاد دارند در۲۶ ابان سال ۱۳۹۷* ،اصلاحات نیوز مصاحبه ای را با ایشان ترتیب داده بود که در نوع خود جای تامل بسیار دارد .این مصاحبه در مورد شکاف بین دولت و ملت هست که به عقیده فراستخواه به مرحله بحرانی رسیده است.
از نظر وی استبداد باعث رمیدگی دولت از ملت و ملت از دولت می شود .در ایران هیچگاه دولت به مردم نزدیک نشده است به جز در مقطعی کوتاه از انقلاب آنگاه روز از نو روزی از نو .در گذشته منشا استبداد آب بود زیرا دولت با گرفتن اقتدار تقسیم آب ،خود را از عامه جدا می ساخت و با فربه نمودن قدرت نظامی حق دفاع از مردم را سلب می نمود مردم نیز یا مدام در حال فرار بودند یا در یک مقطعی با قهر انباشته حاکمیت را به پایین می کشیدند و یا آنکه با تن دادن به استبداد زیر خط زور، لورد می شدند. اما اکنون تنها آب نیست بلکه نفت نیز بدان افزوده شده است .بدین معنا دولت تمامی درامد حاصل از نفت را به نام بیت المال به نام خود و به جیب خود می ریزد و بیشتر با خرج آن برای خود ،حق توده را از بین المال ساقط می کند رفاه اجتماعی عنصری است که دولتمردان و از ما بهتران را شامل می شود و عامه به جز دلخوشی به برخی اصلاحات جزوی ،سایه دیگر برای زیستن در پناه ان ندارند . به عقیده فراستخواه این اتفاق برای انقلاب ۵۷ نیز صادق است زیرا از دل همین انقلاب مردمی دولتی ظهور کرده است که مدام در حال فاصله گرفتن از مردم است و اصناف و طبقات و سایر صفوف در یک خلا حاصل از قدرت در حال محو شدن است .
تا اینجای کار می توان دیدگاه های فراستخواه را با طیب خاطر پذیرفت و انصاف باید داد که تحلیل قدرتمندی از وضعیت جامعه ما ارائه داده است البته فرصت نشد بنده تمامی تحلیل ایشان را در اینجا قید نمایم سعی نمودم خلاصه ای از آن را به صورت فشرده عرض کنم.
مشکل در اینجاست که راه حل جناب فراستخواه از یک معضل بزرگی رنج می برد و با پای لنگان قدم برمی دارد . به عقیده ایشان راه حل بحران کنونی از طریق راه افتادن یک قشر عظیمی از روشنفکران ، اصناف و ان جی ها برای حفظ تمامیت ارضی ایران است . آقای فراستخواه متاسفانه حل مشکلی به نام معلول را به جای دال می نشاند و به خود مدلول می سپارد و متوجه نیست که چنین اتفاقی در کشور وجود دارد زیرا تا آنجا که ما می دانیم برای تمامیت ارضی ایران بین اصلاح طلبان و اصولگرایان ،سلطنت طلبان ،ملی گرایان ...یک پیوند ناگسسته وجود دارد و کمترین کار یا سخن از حقوق اقوام یا ملل مساویست با زندان اوین و بریدن چندین سال زندان .پس چرا شکاف بین دولت و ملت حل نشده و هنوز روی زمین باقی مانده است .
به طور مشخص وعلنی معلوم نیست حراست از میراث فرهنگی ایران چه معنای دارد اگر منظور ایشان کتیبه های داریوش و کوروش و تخت جمشید و اشعار فردوسی است خوب اینها که سر جای خود هستند ، ایشان از حقوق مغفول در قانون اساسی حرف می زند مگر همین حقوق مغفول اصل ۱۵ و بیست قانون اساسی نیست که شما آقایان خود مانع تحقق آن هستید . تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز .در یک کلام فراستخواه نیز به همان راهی می رود که دیگر روشنفکران ایرانی می روند و نتیجه آن ؛ ایران و دیگر هیچ.