این پنجمین بار است! پیش از این در سال ۱۳٨۶ بعد از تهدیدی که یکی از نیروهای امنیتی با گفتن جمله "اگر با ما باشی عالی مقام خواهی شد وگرنه گدای زیر پل میشوی!"
که با جمله "گدایی شرف دارد!" من مواجه شد، از دانشگاه غیرانتفاعی سراج تبریز که عضو هیٲت علمی و مدیر گروه کامپیوتر آن بودم اخراج شدم.
دیری نگذشت که بار دیگر با فشار آنها بعد از بازداشتم در خرداد سال ۱۳٨٨ از دانشگاه آزاد بینالمللی جلفا هم اخراج شدم. به بهانه داشتن سوء پیشینه از دادن پروانه کسب برای تٲسیس یک شرکت خدمات کامپیوتری و برنامهنویسی در تبریز خودداری کردند. به بیش از ۶۰ شرکت برنامهنویسی یا نیازمند به کارهای کامپیوتری در تبریز رزومه ارسال کردم تا استخدامم کنند، اما، با گذشت سه ماه از ارسال آن، خبری نشد! مجبوراً راهی تهران شدم و بعد از مدتی به عنوان برنامهنویس اندروید استخدام شدم. دیری نپایید که در ۲ اسفند سال ۱۳۹۲ بازداشت شده و به علت غیبت دو ماهه از آن شرکت اخراج شدم. به استخدام شرکت دیگری درامدم، اما، با بازداشت در ۲ اسفند سال ۱۳۹۳ و غیبت بیش از دو ماهه از آن شرکت هم اخراج شدم.
چند ماه بعد از آزادی، در شرکت دیگری شروع به کار کردم و. بار دیگر در ۱٨ دیماه ۱۳۹٨ بازداشت شدم و بعد از غیبت ۱۲ روزه، شرکت استخدام کننده با من قطع همکاری کرد! بعد از ۹۵ روز بازداشت، و بعد از آزاد شدنم در اواخر فروردین ۱۳۹۹ به شرکت مراجعه کردم و متوجه لغو شدن یکطرفه قرارداد کاری خویش با آنها شدم. تمامی پروژههایی که خارج از شرکت بسته بودم، همه کنسل شده و اگر درخواست ضرر و زیان نکنند مایه خوشحالی است. در این اخراجها، به خاطر بازداشتهای طولانی مدت، از تعلق بیمه بیکاری هم محروم شدم. اگر ضرر و زیان مالی دردسرهایی که وزارت اطلاعات برایم ایجاد کرده است را حساب کنم، به نرخ وجه امروز، با احتساب آخرین حقوقی که میگرفتم و درامدی که از پروژههای بیرون شرکت داشتم، مبلغی معادل ۴۰۰ میلیون تومان میشود. ذرهای منت گردن کسی نیست و همه اینها به عشق وطن بوده و است و من تا آخر عمر بدهکار وطنمان هستم و همه هستی من متعلق به آن است. همه اینها فدای یک تار موی سفید مادرم وطن و زبان مادری عزیزتر از جانم!