در فضای مجازی جملاتی از خاویر کرمنت دربارهی بیشعوری دستبهدست میگردد. مثل اینها:
— کسی که بخاطر تعصب، راهِ تفکر را برخود و جامعه میبندد، بیشعور است؛
— کسی که به خود اجازهی مداخله در تمام کارها را میدهد و بدون تخصص و آگاهی حکم میدهد، بیشعور است؛
— کسی که مدام در حال قضاوت بیجای دیگران است، بیشعور است؛
و...
جملات فوق ابهامی ندارند، ابهام در مصادیق این مفاهیم است. با همین ابهام ممکن است کسی احساس نکند که به خاطر تعصب، راهِ تفکر را برخود و جامعه میبندد و خود گرفتارِ بیشعوری است.
به عبارت دیگر ممکن است خود ما که با طیب خاطر این جملات را نقل میکنیم از مصادیقشان باشیم. یعنی خودمان بخاطر تعصب راه تفکر را ببندیم ولی فقط تعصب دیگران در مورد عقایدشان را ببینیم. بسیاری از افراد گمان میکنند بیشعوری فقط شامل حال دیگری است. مثلن ممکن است خود نژادپرست باشیم اما صرفن نژادپرستی دیگران را ببینیم. یکی از مصادیقش هم سخنِ نژادپرستانهگفتن دربارهی نژادپرستی است. ممکن است بدون آگاهی بنویسم و بدون تخصص حکم بدهیم، اما تنها بیشعوریِ دیگران را در این زمینه ببینیم.
بیشعوری تنها در سطح ناخودآگاه جریان ندارد بعضن حالت حماقت آگاهانه را دارد، نمونهاش قضاوت دیگران از طریقِ احتکارِ حق. بسیاری از افراد با ناشکیبی در حال قضاوتکردنِ دیگران از موضع حق هستند، بیآنکه معلوم باشد چگونه حقیقت تنها در چنگ آنها قرار گرفته و یا چرا تنها آنها در جایگاه حق نشستهاند؟ اغلب حقی در کار نیست، صرفن بیشعوریِ گستاخانه در میان است. سالها پیش روزنامهی کیهان چیزی نوشت به این مضمون: در ایران وفور آزادی بیان داریم، همه آزادند به شرطی که حق را بگویند.
نکتهی انحرافیِ این جمله در کلمهی حق نهفته است. گوینده وانمود کرده که حق به همچون یک ترازوی عینی در بالای جامعه نشسته است و هرکسی میتواند داوری آنرا ببیند. حال آنکه حق خودش داور نیست موضوع داوری است. این انسانها هستند که دربارهی حق یا ناحقبودنِ چیزی داوری میکنند. اینجا پای کلمهی حق به عنوان داوری که پیشاپیش جانب گوینده را گرفته به میان کشانده شده تا آزادی را بکوبند. گویندهی سخن مذکور به مددِ ابهامِ نهفته در کلمهی ”حق“ هر سخنی را که مطابق میلش نباشد، میتواند ناحق بنامد و از شمول آزادی بیرون براند.