از زبان حال تا زبان قال ـ جواد رفیعی (آنا وارلیق، شماره ۶، زمستان ۱۳۹۶)
پورجوادی حتّی نام کشور مستقّل جمهوری آذربایجان را تحریف نموده و «آران» می نامد (نک: ختنه آذربایجان) و در یادداشت «ما افغانی نیستیم» می آورد: «جمهوری آذربایجان، اصلاً آذربایجان نیست.» و آرزومند است مردم افغانستان نام کشور خود را به «آریانا» و یا مهمتر از آن به «خراسان» برگردانند و می آورد : «انتخاب نام خراسان برای افغانستان بی وجه نبود چون به هر حال آنجا هم جزء خراسان بزرگ به حساب می آید. » مشکل دکترپورجوادی تنها با اعراب و اتراک نیست. وی با تمام کشورها و ملّت های همسایه که غیر خودی محسوب شوند، مسئله دارد. در توهین حدّ و مرزی نمی شناسد و به پشتون های افغانستان که تنها گناهشان این است که به زبانی غیر از زبان دری مورد علاقۀ پورجوادی سخن می رانند، بی ادبی نموده و زبان آنان را زبانی می داند که از پشت کوه آمده است. » (نک: یادداشت ما افغانی نیستیم.)
به صورت کلّی نظر ایشان چنین است که هر که فارسی تکلّم می نماید، باید خودی و ایرانی محسوب شود، در غیر این صورت غیرخودی بوده و شایستۀ التفات نیست. در این رابطه در یادداشت «خواهران و برادران فرهنگی ما» می آورد: « ایران باید در قوانین خود نسبت به اتباع افغانستان و به طور کلّی مردمی که زبان مادری آنها فارسی است؛ تجدید نظر کند. اگر مردمی از لحاظ فرهنگی ایرانی اند؛ باید از امتیازهای فرهنگی ای که سایر ایرانیان از آن برخوردارند؛ آنها را هم برخوردار باشند. (نک: مجلۀ بخارا، شماره ۱۱۱) و در ادامه مطلبی می آورد که اگر خدای نکرده توسّط دولتمردات یک مملکتی مورد توجّه قرار گیرد، می تواند سرمنشأ خطرات و عاملی برای تبعیض و حتّی در ابعادی وسیع تر برای ژنوساید قرار گیرد: «ایرانی بودن به این نیست که شخصی شناسنامۀ ایرانی گرفته باشد یا حتّی در ایران متولّد شده باشد. چه بسا کسانی که هیچ وقت پایشان به ایران نرسیده ولی از لحاظ فرهنگ و تاریخ و زبان به ایران تعلق داشته باشند و خودشان هم بدان معترف باشند و چه بسا کسانی که شناسنامۀ ایرانی هم گرفته باشند ولی هیچ علاقه و دوستی ای نسبت به تاریخ ایران و فرهنگ و زبان آن نداشته باشند.» (همان)