گاهی اوقات احساس میکنم که در برخی از نوشتههایم به هر دلیلی نتوانستهام ضمن بیان حقایق یا ایراد انتقادات، از عهده احساسات خویش برآیم و مانع انعکاس خشم و هیجانات درونیام در لابلای سطوری شوم که هدف اصلی از نگارش آنها نه ابراز هیجانات درونی خویش بلکه بیان حقایق یا ایراد انتقادات بودهاست.
در حقیقت باید گفت که اولین کتاب اینجانب با عنوان "نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران"، زمانی منتشر گردید که من هنوز دانشجو بودم. به دنبال انتشار کتاب مزبور، سخنرانیها و جلسات پرسش و پاسخ متعددی با حضور اینجانب در دانشگاه تبریز برگزار گردید. فضای آن روزگاران، به گونهای بود که چنین بحثهایی برای خیلیها تازگی داشت و نه تنها طرفداران فرضیه نژاد آریایی بلکه در بیشتر موارد حتی دانشجویان عادی هم در مواجهه با روایت متفاوتی که اینجانب از تاریخ این سرزمین ارائه میدادم دچار هیجان میشدند و در اغلب موارد، بحث را به حاشیه میکشاندند.
با اینکه، در آن تاریخ، اختلاف سنی چندانی با مخاطبانم نداشتم، همواره سعی میکردم در هیجانیترین شرایط بر اعصاب و رفتار خویش مسلط باشم و به دور از هیجانات و حواشی موجود، تنها به تشریح بنیانهای تاریخی حضور ترکان در این سرزمین بپردازم.
یک ضربالمثل انگلیسی میگوید :"شما باید سر پیر، بر شانههای جوان داشته باشید". در واقع همین ضربالمثل، از همان دوران جوانی تاکنون، همواره بر اعمال و رفتار من تاثیرگذار بودهاست. برای همین هم همواره سعی نمودهام از حاشیهها به دور باشم. همواره سعی نمودهام از رفتارهای هیجانی و واکنشگرایانه خودداری نمایم و حتی اگر در مواقعی بنا به ضرورت مجبور شدهام نسبت به برخی از امور و اظهارات واکنش نشان دهم همواره سعی نمودهام هنجارهای قانونی و رفتاری را مراعات نمایم.
افتخار من این است که از میان طیفهای متنوعی از اقشار مختلف جامعه مخاطب دارم. از اساتید دانشگاهی و دانشجویان و نویسندگان و هنرمندان گرفته تا بیکاران و کفاشان و کارگران و زحمتکشترین قشرهای جامعه. افتخار دیگر من آن است که در اغلب موارد همین مخاطبان، نظرات خویش را به طرق مختلف به اینجانب منعکس مینمایند که جا دارد از همه آنها تشکر نمایم. البته، این افتخار را هم دارم که چندین وکیل دادگستری هم در میان مخاطبین اینجانب حضور دارند و بارها حساسیت اینجانب در خصوص رعایت تمامی موازین قانونی در نوشتههایم را تایید کردهاند و بر عدم تخطی اینجانب از خطوط قرمز قانونی صحه گذاشتهاند.
البته، قبول دارم که آنچه تا این جای ماجرا تعریف کردم، تنها یک روی ماجراست و سادهانگاری خواهد بود اگر فکر کنیم که همه در مورد نوشتههای من اینگونه میاندیشند. به نظرم نقل یک خاطره، به عنوان یک مثال عملی، مرا در بیان واضحتر منظورم یاری خواهد رساند: در همان ایامی که در ابتدای همین نوشته اشاره کردم، در یکی از جلسات پرسش و پاسخ، وقتی شدیداً از سوی مخالفان با رگبار سؤالات هیجانی مواجه شدهبودم، برای اینکه خودم دچار هیجان نشوم و البته برای اینکه اعتماد به نفسم را بروز بدهم، هنگام گوش کردن به سؤالات آنها لبخند ملایمی (البته در حد تبسم) بر لب داشتم ولی وقتی جلسه را ترک میکردم با واکنش عجیبی مواجه شدم: دختر دانشجویی که آن روز نمیشناختمش و بعدها هم نشناختمش برگه کوچکی به دستم داد و فوراً آنجا را ترک کرد. وقتی یادداشت وی را نگاه کردم تنها یک جمله نوشته بود: "لبخند تمسخرآمیز به سؤالات مخالفان، زیبنده شخصیت شما نیست"!
این جمله نشان میدهد که برداشتهای دیگران در خصوص رفتار و گفتار ما تا چه اندازه میتواند متفاوتتر از آن چیزی باشد که مد نظر ما بودهاست! از آن روز تاکنون این جمله هم همچون آن ضربالمثل انگلیسی همواره در مقابل دیدگانم بوده و موجب شده بیشتر از پیش مراقب رفتارهایم باشم. با این حال، قبول دارم که من هم همچون دیگران، "انسان کامل" نیستم و عدول ناآگاهانه از هنجارهای رفتاری و گفتاری که برای خودم ترسیم کردهام، امری است ممکن. غرض آنکه، اگر در برخی از نوشتههایم به هر دلیلی نتوانستهام ضمن بیان حقایق یا ایراد انتقادات، احساسات خویش را کنترل نمایم و خشم و هیجانات درونیام در آنها انعکاس پیدا کرده، از تمامی مخاطبان پوزش میخواهم. بدیهی است که از این پس تمام سعی خویش را به عمل خواهم آورد تا در بیان حقایق یا ایراد انتقادات، مانع بروز هیجانات خویش در آنها شوم.