به استناد يافته هاي باستانشناسي هورري ها اولين قوم مشخص صاحب دولت در آذربايجان بودند. اقوامي كه به زبان هورياني hurrohe – از زيرگروههاي زبانهاي التصاقي، هم خانواده با زبان تركي- سخن مي گفتند چهار هزار سال قبل ( هزاره دوم قبل از ميلاد ) در آذربايجان ، آناطولي و شمال بين النهرين پراكنده بودند.
هورري ها ساليان بعد در اثر تغيير و تحولات سياسي و اجتماعي به نام «ميتاني» تن در دادند و در تاريخ آذربايجان به شكل «ميتاني» ها ظاهر شدند. اين تغيير و تحول اسامي در تاريخ عمومي ترك بسيار رايج است و مثالهاي بيشمار دارد. ميتاني ها را هرودوت «ماتي نر» ، استرابون «ماتيانر» ناميده اند. اين نام در تورات «ميديان» و در قرآن در سوره اعراف آيه 85 به شكل «مدين» آمده است.
علاوه بر بسياري از مظاهر بارز تمدن هورري ها و ميراث فرهنگي اين قوم پروتوتورك در آذربايجان و آناطولي معاصر معروفيت اين قوم در پرورش اسبهاي اصيل – ماشين جنگي آنروزگار – شهره عام و خاص بوده است. انها وسايل و لوازم خانگي خود را با نقش اسب تزئين مي كرده و از آن لذت مي بردند. چارلزبورني رئيس هيئت حفاران هفتوان تپه سلماس از نمونه اي منقوش سفالي يك ارابه با دو اسب مربوط به تمدن هوريان در سلماس گزارش مي دهد و به احتمال زياد امروزه در موزه هاي اورپايي استقرار يافته است. در سال 1924 ميلادي نيزدرناحيه ماكو ظرفي به شكل اسب پيدا شده است كه پاهاي آن شكسته بود. در روي اين ظرف گلي پخته شده نيز تزئينات زين و برگ ديده مي شود. روي دهانه آن يك گل سه پر نقش شده بود. روپوش اسب بصورت نمدي با نقوش متعدد و با نهايت دقت مجسم گرديده بود. موضوع نقوش روپوش ، مجلس شكاري است. اسبي به دنبال گوزني روان است و پرندگاني كه در ميان گل هاي مصنوعي نقش شده است در پروازند.
گفتني است در سنت تركها ، اسب وفادارترين رفيق ، يار و شريك پيروزي ها ، هشدار دهنده و مشاور ، رهاننده قهرمان و هم شأن او شمرده مي شده است. اسبها نيز همچون جنگاوران در پايان جنگها طي تشريفاتي خاص به خاك سپرده مي شدند. هم اكنون چند گور اسب در آناطولي وجود دارد كه زيارت مي شوند. در آذربايجان نيز مكانهاي مقدسي محل غيب اسب افراد نامي آذربايجان شمرده مي شود مانند درياچه ساوالان محل غيب اسب بابك. پدر گرامر زبان تركي «محمود كاشغري» در كتاب ديوانلغات الترك نيز اسب را «بال ترك» ناميده و عبدالرشيد بن صالح بن نوري باكويي مؤلف كتاب «تلخيص الاثار في عجايب القطار» نوشته است كه تغزغزها ( تركان اوغوز ) اسب را مي پرستيدند. در افسانه هاي تركي نيز سخن از اسب فراوان رفته است. در داستان شاه اسماعيل ، وي از شكم و اسب او يعني «قمردايي» از پوست سيبي كه درويش «عديل شاه» عقيم مي دهد متولد مي شود. پيوند قمردايي با شاهاسماعيل يادآور پيوند قيرات با كوراوغلو است.
در داستان بابك نيز داريم كه اسب بابك هر سال در روز مرگ وي از ساوالان بيرون آمده به ياد بابك شيهه اي كشيده و دوباره به درياچه بالاي كوه فرو مي رود. در افسانه «وفالي آت» يكي از داستانهاي آذربايجاني اسب بامليك ممد سخن مي گويد و او را از خطرات آگاه و راهنمايي اش مي كند. در افسانه هاي تركان ياكوت در سيبري اسبهاي بهادران از سرزمين آفتاب مي آيند و با قهرمانان سخن گفته و انها را از مهلكه رها مي كنند. اسب كؤگودي مرگن قهرمان داستان آلتاي ، «ماآداي قارا» نيز با او حرف مي زند.
اسب در طول تاريخ ثروت گرانقيمت ترکان از جمله مردم آذربايجان بوده است. وجود اين ثروت و همچنين سنگهاي قيمتي و مستحكم فراوان سبب شده بود كه اقوام تجاوزگر آشوري هر از چند گاهي براي بدست آوردن غنايم جنگي – اسب و سنگ و چوب – به آذربايجان حمله كرده و سبب خرابي ها و خسارات فراوان شوند. لوحه اي از تيگلات پلاسر اول ( 1114 – 1076 ق.م ) اين موضوع را به خوبي بيان مي كند. هورري ها چند صد سال در تاريخ ، مستقل و سربلند زيستند تا اينكه آشوري ها توانستند انها را مغلوب كنند.