1- توییتی در فضای مجازی دست به دست میشود که در آن یک افغانستانی نوشته است «اومدم تبریز. هتل به افغان نمیدن». این توییت موجی از واکنشها را به دنبال داشته است. واکنش کسانی که به جای بررسی دلایلی که در #تبریز، اقامت و اسکان افغانستانیها را مشکلساز میکند، در شیراز آنها را با عنوان مکشوفات داخل قفس نمایش میدهد و... صرفا با گفتن تجربیاتی چون «در تبریز فارسی پرسیدم، تورکی جواب دادند» سعی در نژادپرست نشان دادن مردم تبریز دارند. گویی نژادپرست خواندن مردم تبریز با این استدلال نخنما، میتواند سرپوشی بر #نژادگرایی آنها باشد.
2- «محمدرضا شجریان» برای بسیاری، غایتِ موسیقی و صداست. برای من اما، کل آلبومها و میراث موسیقیاییاش در حد تکآهنگی از «هالوک لئوئنت» و یک اجرای «شوکت علیاکبرووا» نمیارزد. این ارزشگذاری، میتواند هر دلیلی داشته باشد؛ اینکه او شعر را آنقدر میجود که معنایش گم میشود، اینکه او را نماد موسیقی ملی میدانند، فارسی میخواند، صدایش سرم را درد میآورد و... اساسا نیازی به اقامهی دلیل نیست؛ من نه عضوی از هیئت داوران «گرمی» هستم و نه منتقدِ مجلات معتبر موسیقی. این صرفا یک سلیقه است و جزء شخصیترین انتخابهای یک فرد. لفظ غیرمؤدبانهاش این میشود که به کسی ربطی ندارد. اما ظاهرا در ایران امروز، برخی انتخابها ذیل «امرِ ملی» طبقهبندی شدهاند و عدول از آن به مثابهی عملی ضدِملی تلقی میشود.
3- نژادگرایانِ اینجایی، تعبیر تنگنظرانه و گستاخانهای از ایرانیت دارند. ایرانیت آنها برآمده از کلیتِ ایران نیست، گزینشی جزئی است که باید به کل تسری داده شود. در نظر این مجموعه، همهی ساکنان این سرزمین باید به نمادها و نمودهای ایرانیتِ مورد نظر آنها -که چیزی جز انحصار فرهنگ و زبان فارسی نیست- به مثابهی «امرِ ملی» بنگرند. در غیر این صورت وطنفروش، قومگرا و تجزیهطلب هستند. آنها سینما، موسیقی، تیم ورزشی، زبان و مقولاتی از این دست را با پسوندِ «ملی» به «امرِ ملیِ» خدشهناپذیری که قداست یافته، گره میزنند تا به واسطهاش آنچه را از پیرامونِ متکثر باقی مانده است، استحاله کنند. در واقع، این «تمایلِ گستاخانه به صادر کردنِ خود» از آنجا که باید توان مقاومتِ «دیگری» را در هم بشکند، با «امرِ ملیِ» مقدسی روکش میشود و «دیگری» چون خوف برچسبِ ضدیت با آن را دارد، تسلیم میگردد؛ او حتی در خلوتش باید به موسیقیِ ملی گوش دهد، در خانه برای تیم #ستارگان_پارسی گلویش را بدرد، سینمای فارسیزبان تماشا کند و خزعبلات و مزخرفاتی از این دست. نژادگرا گستاختر و جریحتر هم میشود؛ برای او رسمیتِ قانونی و انحصار تکزبانگیِ فارسی در ادارات و مدارس کفایت نمیکند. «دیگری» باید در خیابانهای تبریز هم به فارسی سخن بگوید والا نژادگرا، قومگرا و تجزیهطلب است.
4- نژادگرایان دچار تناقض عجیبی هستند. آنها «هنر مرز ندارد»، «در دنیا مرزها کمرنگ و زبانها یکدست میشوند» و عباراتی از این جنس را وقتی نشخوار میکنند که «دیگری» میلِ استحاله شدن ندارد. در واقع این عباراتِ در لفافه، بیان تلویحیِ (در اینجا) جملاتی هستند به این مضمون که تاکید بر هنر بومی، زبان مادری، تیمِ خودی و... عملی متعصبانه و عقبافتاده است. اگر موسیقیِ فارسی را نمیپسندید، میتوانید به موسیقی غربی گوش کنید. شما حق دارید به تمام زبانهای دنیا تکلم کنید الا زبانِ مادریِ غیرفارسیتان. اما «دیگری» وقتی تسلیم شد، این عبارات فراموش میشوند و در جهاتی متفاوت مطرح میگردند؛ نژادگرا مرزبندی را پررنگتر میکند و لاجرم «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «فارسی، زبان ادب و فرهنگ و هنر است» و ایران، علاوه بر مرز سرزمینی، مرز فرهنگی هم پیدا میکند و از شرق ازبکستان تا غرب قفقاز، از هند تا آناتولی درون این مرز چپانده میشود. اگر نژادگرا دوزِ توهمش اندکی هم بالا بزند، آن وقت سفینهی فضایی، مرخصی زایمان و بیمه خدمات اجتماعی را هم ضمیمهی اعقابِ آریایی و هخامنشیاش میکند.
5- تورکی سخن گفتن در هرجا و هر شرایطی انتخابی شخصیست و هیچ ارتباطی به نژاد و تجزیه و مقولاتی از این جنس ندارد. اگر نژادگرایی هم در عرصه باشد، کسی است که خواهان «بردگیِ زبانی» است. کسی که میخواهد زبانش حتی خیابانهای تبریز و گلویِ هر غیرفارسی را قرق کند. «ما» در خیابانهایمان به هر زبانی که بخواهیم تکلم میکنیم. لفظ غیرمؤدبانهاش این میشود که به کسی ربطی ندارد. ما هنوز در آغاز راهیم تا فرداهایی که رسمیتِ زبان مادریمان، تشویش نژادگرایان را دوچندان کند.