نکتۀ جالب تر جمع بندی ادیب طوسی در بارۀ زبان های غیر ترکی است که متکلّمین آن به صورت پراکنده در برخی روستاهای آذربایجان سکونت دارند:
« بدون تردید باید این زبانها را بقایای زبان قدیم آذری معرّفی کرد که از دیرباز در آن حدود باقی مانده و دستخوش تطاول زبان ترکی نشده اند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۱)
طوسی زبان مردم حوالی شیروان و گنجه را فارسی می نامد و معتقد است زبان روستاهای غیر ترک طارم و خلخال هم شباهت تامی به طالشی دارند، حتّی چنانکه بعداً خواهد آمد او تعدادی از نمونه های ادّعایی آذری را از آن زبان های کردی و طالشی می داند، با این حال در جمع بندی نهایی خود همۀ آنها را به صورت درهم آذری نامگذاری می کند. او در جای دیگر از شباهت کامل لغات زبان آذری با لغات زبان طالشی سخن می گوید:
« لغات زبان آذری هر چه بوده؛ تناسب و شباهت کاملی با کلمات زبان طالشهای فعلی داشته. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۲)
با وجود این اعتراف باز هم ادیب طوسی به جدول می زند و می گوید:
« این زبانها که متشابه با طالشی و معمول به نواحی فوق الذّکرند، ناچار باید بقایای زبان آذری شناخته شده و به نام زبان آذری خوانده شوند. » (زبان فارسی در آذربایجان، ج ۱، ص ۲۰۲)
اگر این زبان ها متشابه به زبان طالشی یا بنابر تعبیر قبلی دارای تشابه تام به زبان طالشی هستند؛ دیگر چه نیازی به آذری نامیدن آنها وجود دارد که به تعبیر خودتان از سر ناچاری آنها را بقایای زبان آذری دانسته و یا آذری بنامید؟!