آقای نصیری بعد از یک بیان کلی در بارۀ طباطبائی و مخالفان او، سخن را به میدان دیگری می کشاند که آن هم مبحث بسیار آشنایی در زبان و بیان ملّی گرایان افراطی و فارسی ستای ایران می باشد:
«ایرانیان هرجا که در جبهه نظامی شکست خورده اند؛ بناچار جنگ را به سنگرهای فرهنگی کشانده و شکست نظامی را به پیروزی فرهنگی تبدیل کرده اند. یکی از موارد و مصادیق اینگونه شکست و پیروزی، به مورد شکست نظامی ایرانیان از عربان نومسلمان مربوط می شود که به دنبال آن جبهه های مقاومت فرهنگی در ایران شکل گرفت. ایرانیان پس از کمر راست کردن از شکست نظامی که بالغ بر دو سده به درازا کشید، توانستند با تسخیر محتوای زبان عربی، فلسفه و اندیشه ایرانشهری را در بطن زبان عربی احیاء کرده و بدینسان واژگان عربی را آبستن مفاهیم ایرانی نمایند. تمام کسانی که سیر تحول و تبدیل دستگاه خلافت عربی ـ اسلامیِ پس از خلفای راشدین به پادشاهی تمام و کمال ایرانی را مورد بررسی و پژوهش قرار داده اند، در علیّت موثر اندیشه ایرانشهری در این دگردیسی اتفاق نظر دارند که دبیران و وزیران و نویسندگان ایرانیِ در خدمتِ دستگاهِ خلافت نقش مهمی در این پدیده بدیع ایفا نمودند.»
بعضی ها اگر به دنبال دفاع از ایران و ایرانی نباشند؛ سنگین تر و محترم تر خواهندبود. حکایت جناب نصیری نیز جز این نیست. در آثار افزون از پنجاه نویسنده حکایتی با همین مضمون را خوانده ام. این نویسندگان نامی هم داشتند و مانند من و آقای نصیری ول معطّل نبودند. با این وصف ایشان نمی توانند سکّۀ این مضمون را به نام خود ضرب کنند.
اگر هم می توانستند؛ بهتر این بود که ضرب نمی کردند چون این سخن به قدری ابلهانه و بی پایه است که گوینده اگر اهل حساب و کتاب باشد؛ باید از آن بیزاری بجوید. شکست، شکست است و می توان آن را بررسی کرد و به علل آن پی برد و آن را به عنوان یک بحث تاریخی و روان شناسانه در بارۀ ایران و ایرانی مطرح نمود. دیگر فلسفه بافتن و زمین را به زمان و آسمان را به ریسمان دوختن گرهی از کار کسانی که مطلبی کج می بینند و کج تحلیل می کنند، نمی گشاید. به هر تقدیر تاریخی ایران در برابر برخی حملات از جانب اقوام گوناگون شکست های فاحشی را متحمّل شده و در پی آن برخی داشته های زبانی، فرهنگی و دینی خود را از دست داده است. حتّی سرزمین های وسیعی را نیز از دست داده و در نهایت به سرزمین کنونی اکتفا کرده است. شکست نظامی به ایران هم منحصر نیست و همۀ ملل قدیمی پیروزی ها و شکست های متعدّدی در کارنامۀ خود دارند و دنیا در گذشته همین بوده است. وقتی کسی راه مواجهۀ منطقی با شکست را بلد نیست؛ ناچار به کاهدان می زند و آدرس های غلط می دهد و در نهایت به فرافکنی و توجیه روی می آورد و با ذکر فضایل و توانایی های فراتر از حقیقت برای خود و قومش می کوشد احساس سرافکندگی ناشی از شکست را تسکین دهد.