آقای نصیری برای مستند ساختن ادّعای خود سراغ مطلبی از یک ادیب عرب می رود تا با نقل قول از وی ادّعای احاطۀ اندیشۀ ایرانشهری بر زبان و اندیشۀ عرب را راسخ تر و عینی تر سازد؛ از این رو می فرماید:
« العتابی، ادیب معروف سدۀ سومی عربی که سال ها در ری رحل اقامت افکنده و با یادگرفتن زبان پهلوی، در منابع ایرانی به تتبع و تأمل پرداخته است، در برابر این پرسش که چگونه و چرا فارسی آموخته است، با گفتن اینکه «اللغه لنا و المعانی لهم» به بهترین و موثّرترین نحو ممکن به نفوذ مفاهیم اندیشۀ ایرانشهری در زبان عربی و تهی کردن آن از عناصر و مفاهیم فرهنگی خود اشاره کرده است.»
در طول تاریخ ایران بعد از اسلام، خدا می داند چه تعداد ایرانی عربی آموخته و به تحقیق در آن زبان پرداخته، یا مطالب علمی و ادبی خود را به آن زبان نوشته اند. حال در این میان چند عرب نیز میل کرده اند پهلوی بیاموزند و احیاناً به پژوهش در بارۀ متون باقیماندۀ پهلوی بپردازند. شما از این اتّفاق کوچک نتایج بسیار بزرگ و فراتر از واقع استخراج می کنید.
مسائلی نیز وجود دارد که آقای نصیری یا نمی داند یا خود را به ندانستن می زند. تا وقتی علوم ادبی در زبان عربی تألیف نگشته بود، خبری از علوم ادبی در ایران نبود. مقامه نویسی به تقلید از عربی در فارسی رایج گشت، شعر گفتن بر ربع و اطلال و دمن به تبعیّت از شعر عربی در شعر فارسی مرسوم گشت و هزاران واژۀ عربی مجلس آرای کتب ادبی فارسی گشت. منوچهری هم گفت: «من بسی دیوان شعر تازیان دارم ز بر» و بخش قابل توجّهی از مضامین شعری او نیز تبعیّت از اشعار عربی بود. حتّی سنّت اعراب در قصیده سرایی عیناً به فارسی منتقل شد و همینگونه بود همۀ قالب های شعری. علوم یونانی به وساطت عربی به فارسی آمد و ایضاَ کتب تألیف شده از سوی دانشمندان قلمرو اسلامی به وساطت عربی به فارسی نقل گردید. علوم دینی نیز که اصلی ترین محتوای مدارس و نظامیّه ها را تشکیل می دادند؛ سوغات فرهنگ اسلامی و زبان عربی بودند. دین اسلام هم که بزرگترین دستاورد حملۀ اعراب بود و بزرگترین نشان اندیشۀ ایرانشهری؛ یعنی، دیانت زرتشتی را به تاریخ اندیشه ها و ادیان سپرد . انتخاب القاب و کنیه به شیوۀ اعراب هم در مدّتی کوتاه در میان ایرانیان رایج گشت و افزون از نود در صد اسامی ایرانی ها عربی گردید، خطّ ایرانشهری هم رفت و الفبای عربی جای آن را گرفت. دفاتر دولتی در همان آغاز کار به عربی نقل گردیدند و ادیبان متعرّبی چون صاحب بن عبّاد ظهور کردند که اگر قدرت و امکان بیشتری می یافتند، دمار از روزگار ته ماندۀ آنچه شما اندیشۀ ایرانشهری می نامید در می آوردند و ... ملاحظه می فرمایید که مطلب را وارونه دیده اید. آنچه عرب و عربی در ایران بر جای گذاشت؛ عینی، ملموس، واقعی و پایدار بود و تا به امروز ادامه پیدا کرد و آنچه شما از تأثیر اندیشۀ ایرانشهری در عرب و عربی بیان می دارید انتزاعی، ادّعایی و تخیّلی است.