به تاریخ پانزده مرداد ۱۳۹۸، یادداشتی با عنوان "زبان مادری و معضل نژادپرستی" و با عنوان فرعیِ "نژادپرستیِ زبانمحور" در روزنامهی سازندگی و برخی سایتها و به قلم عمادالدین باقی منتشر شده است. یادداشت مذکور، حاوی نکاتِ تاملبرانگیزی است که چند سطر بعدی به آن خواهد پرداخت.
- اول؛ باقی، در سطور ابتدایی مینویسد: "از آنجایی که در کشورهای مختلف جهان از جمله آمریکا و هند، قومیتها و ملیتهای مختلف زندگی میکنند که با زبان مادری خود سخن میگویند و چندزبانه هستند، یک زبان به عنوان زبان رسمی و ملی رایج است."
این ادعا اگر چه در برخی موارد میتواند صدق کند اما در بعضی از کشورهای چندزبانه، چندین زبان در شرایطی برابر، رسمیت دارند؛ کشورهایی که عمادالدین باقی از لیست کردنِ آنها حذر میکند. اگر خوشبین باشیم، او از وجود چنین سازوکاری از اساس بیخبر است و اگر بدبین باشیم، امتناع از ارائهی الگوها و سیاستهایِ زبانیِ تکثرگرا از سوی او، در واقع فرافکنیِ انکار حقوق زبانیِ اتنیکهای غیرفارس در ایران است. شیوهای نخنما برای تخطئهی "ما" که با دو مثالِ هند و آمریکا بزک میشود. خوشبین و یا بدبین، در هر دو صورت، این اظهارنظرِ نا-آگاهانهی باقی، اصولا نافیِ صلاحیت او در مسائلِ زبانی و ائتنیکیِ ایران خواهد بود.
- دوم؛ باقی، در خصوص اصل پانزده قانون اساسی مینویسد: [این اصل] "هر چند در عمل مانند بسیاری از اصول دیگر قانون اساسی در فصل حقوق ملت نادیده گرفته شده است و به کسانی بهانه داده که آن را مستمسک تنفرهای قومی بسازند."
این استدلالِ جانبدارانه، در واقع آدرس غلطیست که نویسنده، مخاطبانش را به آن حواله میدهد؛ او کسانی را که از حقوق زبانیِ قانونیِ خود محروم شدهاند و به سیاستهای زبانیِ تبعیضآمیز معترضند، به نفرتپراکنیِ قومی متهم میکند، اما در قبالِ تبعیضِ زبانیِ سیستماتیک، ساکت است و صرفا به جملهی "نادیده گرفته شده" کفایت میکند. در اینجا باقی، با سوگیریِ نادرستش، صراحتا در کنار عاملانِ تبعیض میایستد.
- سوم؛ عمادالدین باقی، در جای-جای نوشتهاش، مخاطب را به مسئولان دولتی ارجاع داده و اظهارنظرهای آنان را مبنای قضاوت خود قرار میدهد؛ از معاون آموزش ابتداییِ وزارت آموزش و پرورش ایران تا مسئول پایگاه سنجشِ نوآموزانِ منطقهی مشکینشهر، همگی ردیف میشوند تا نویسنده، مخاطبانش را به عدم اجرای طرحِ راسیستیِ #بسندگی_فارسی اقناع کرده باشد. او در این میان اظهارنظرهای شاهدین عینی و والدین کودکان را نیز ناموثق ارزیابی میکند!
برای مخاطب اما، ارجاعاتِ عمادالدین باقی به مسئولان دولتی تا کجا معتبر خواهد بود؟ آیا او در مسائلِ غیرمرتبط به اتنیکهای غیرفارس هم به چنین ارجاعاتی چنگ میزند؟ آیا با این دستودلبازی، اظهارات مسئولان را در تمامیِ مواردِ حقوق بشری، مبنای قضاوتهایش قراد میدهد؟ حال آنکه اگر تقویم فعالیتهای او ورق بخورد، خواهیم دید که چنین نکرده است.
ظاهرا آنچه که به حقوق اتنیکیِ "ما" مربوط میشود، اصول و مبانیِ امثالِ عمادالدین باقی را هم تحتالشعاع قرار میدهد. او به این حد هم کفایت نمیکند و در سطور بعدی تلویحا وزارت آموزش و پرورش را حامیِ زبانهای مادری جلوه میدهد! نهادی که شاید اصلیترین ابزارِ یکسانسازی باشد.
- و در آخر؛ باقی مینویسد: "نژادپرستی فارس و نژادپرستی ترک و عرب و غیره همه دو روی یک سکهاند و عدهای به بهانه مقابله با نژادپرستی فارس نژادپرستی دیگری را مطرح میکنند."
باقی در این بند صراحتا این دو گروه را همارز میکند؛ احتمالا برای غالب مخاطبان، "نژادپرستیِ فارس"ِ مد نظرِ نویسنده، ما به ازای بیرونی خواهد داشت؛ جریانی که میلیاردها بودجه و برخی مناصبِ رسمی را در اختیار دارد، از پشتوانهی سازمانی و رسانهای برخوردار است، اسامیِ مرجع و مشخصی حامیاش هستند، رویکردِ اقتصادیاش معلوم است و ریشههای تاریخیاش مشخص و... نویسنده اما هیچ مختصاتی از گروههای فرضیِ نژادپرستِ تورک، عرب و... ارائه نمیدهد و با "دو روی سکه" خطاب کردن آنها، مخاطب را گمراه میکند.
در این جغرافیا، هیچ فهم دقیق و مشترکِ شفافی از آنچه که عمادالدین باقی، نژادگراییِ تورک و عرب و... مینامدش، وجود ندارد؛ نه مانیفستی موجود است، نه خط مشی حزبی نژادگرا، نه کمپینی نژادگرایانه تشکیل شده و نه اسامیِ مشخصی، مبانی نژادی برای آن تئوریزه کردهاند، نه پشتوانهی دولتی دارد و نه گذشتهای و... باقی اما با یککاسهکردنِ این گروههای نا-موجود با نژادگراییِ حاضر و با استدلالهای بیاساس، نیروهایی را که در پی حقوق اتنیکی خود هستند به نژادگرایی حواله میدهد و برای همین خواه-ناخواه، خود در طرف گروههای مسلط میایستد.