در روسیهی بعد از فروپاشی اتحاد شوروی تنها پستهای دولتی خریدوفروش نمیشد، بزرگراهها را هم میفروختند. قضیه از این قرار بود: سرمایهداران نوپا که به دلیل نزدیکی به هرم قدرت بخش بزرگی از اموال عمومی را به چنگ آورده بودند به کارهای عجیبی دست میزدند. مثلن اگر به فکر ایجاد پمب بنزین در کنار یکی از بزرگراهها میافتادند، بخشی از آن را میخریدند. آنها برای سوختگیریِ بیدردسرِ ماشینهایی که از مسیر مخالف حرکت میکردند، ترفند سادهای داشتند. پول میدادند تا مسئولان در همانجا چهارراه و یا دست کم دورگردی ایجاد کنند.
اینکه چرا مسئولان مملکت ایران با آمریکا مشکل دارند اما به نظام فاسدِ سرمایهداریِ رانتیِ مافیاییِ روسیه تکیه دادهاند موضوع این نوشتار کوتاه نیست. مسئله این است که چرا در این مملکت رانتخواری به تأسی از برادر بزرگ صرفا به بزرگراه و تاراج کلخوز و سالخوز (بخوانید کارخانهها) محدود نمیشود و نظام آموزش، به عنوان هستهی فرهنگ، را نیز نشانه میرود؟
از قرار معلوم رانتخوارانی در هیأت مدیران موسسان کمک آموزشی هستند که از دیرباز به طریق دستبردن در جیب نظام آموزش، منافع صدها میلیاردی کسبکردهاند. چه کسانی و یا مقاماتی چنین امکانی را برای سودجویان فراهم میآورند؟ وقتی بدانیم که بر اساس برآوردها، مافیای کنکور ۸ هزار میلیارد تومان گردش مالی دارد، جواب آسان خواهد شد و در عین حال فاجعهبار. گویا کودکان ما مشق شب مینوشتهاند و با اضطراب ذهن خود را برای کنکور فرسوده میکردهاند تا موسساتی مثل گروه آموزشی گاج به ثروتهای افسانهای برسند. جالبتر اینکه مدیر موسسهی مذکور به قم رفته تا علمای اعلام به این نتیجه برسند که مشق شب خلاف قرآن است.