گردانندگان فضای مجازی بهتر است به این نکات توجه کنند:
#محتوای_ارزشمند: به جای تکیهی افراطی بر تعداد بازدید و فالوئر، ارزشمندی محتوا را سرلوحهی کار قرار دهند؛
#حقیقت: هر مطلبی را از صافی صدق و کذب بگذرانند، و به صرف انتشار مطلبی در فضای مجازی به بازنشر آن اقدام نکنند و گرنه مرجعیت خبری خود را از دست خواهند داد؛
#فرم: یک محتوای لازم تنها میتواند در یک فرم خوب و متناسب جان بگیرد. لذا سهولت شعاردادن را جایگزینِ زحمتِ فرمدهی نکنند؛
#خودسازی: قبل از تغییردادنِ خود به تغییر جامعه نپردازند.
#دیگری: وجود دیگری را بپذیرند، در غیر این صورت امر سیاسی منتفی میشود و خشونت میدانداری میکند؛
#اخلاق: حرمت رقبا را نگهدارند، چرا که قاعدهی زرین اخلاق این است: آنچه برخود نمیپسندی، بر دیگران نپسند.
انگیزهام برای ارائهی توصیههای فوق این بوده است:
یکی از کارکردهای احزاب، سندیکاها و تشکلهای مردمنهاد آن است که توده را از حالت بیشکلی و پراکندگی درمیآورند و هستی سیاسی میبخشند. این هستی هم میتواند هستهی مقاومت در برابر قدرت متمرکز باشد، و هم محمل بدستآوردنِ توانِ تغییر. تودهی بیشکل یا آلت دست نهاد قدرت است، و یا در پراکندگیاش اسیر وضع موجود. حال آنکه قشرهای همفکر جامعه به واسطهی تشکلها این قدرت را مییابند که شرایط گردش قدرت را فراهم آورند. این امر اگر از طریق اتکا به آرای مردم صورت گیرد، دموکراسی هم برقرار میشود.
اینک در آذربایجان وضعیت از چه قرار است؟ در غیاب تشکلها این گروههای پراکنده هستند که بار تغییر مناسبات سیاسی و اجتماعی را بردوش گرفتهاند. یکی از محملهای انعکاسِ فعالیتهای این گروهها فضای مجازی است. گروههای مختلف، کوچک و بزرگ، و اغلب بینامونشان.
مشکل این است که این گروههای از شفافیت برخوردار نیستند. بخشی از عدمِ شفافیتْ محصولِ ساختارِ بستهی جامعه و فضای امنیتی است، و بخش دیگر آن ریشه دارد در فقدان دانش سیاسی، نبود تفکر انتقادی، عدم پایبندی به اخلاق، و بها ندادن به موازین دموکراتیک.
همین امر باعث شده که گروهها از نظر مواضع تمایزی قابل درکی نداشته باشند. و تنوع و جداییشان تاحدودی محصول خودخواهی و عدم تمایل به همکاری با دیگران باشد. و گرنه چرا باید چندین گروه همفکر نتوانند در زیر چتر یک نام فعالیت کنند. همین عدم شفافیت کارکردهای چندگانه دارد. مثلن به برخی محافل قدرت امکان میدهد که با تولید اطلاعات کذبْ واگرایی فعالیتهای مدنی و سیاسی را دامن زنند، و گروهها را درگیرِ ردّوبدلکردنِ اتهامات متقابل بکنند بیآنکه ردی از خود بجا بگذارند.
مشکل عدم جدیت را نیز باید بر این افزود. محتوای بسیاری از کانالها و گروههای فضای مجازی عبارت است جُنگهای شبیه به هم. ملغمهای از مطالب سرگرمکننده، بیمحتوا، کمارزش، غیرقابلِ اعتماد، تکراری و نسخهبرداری شده از تولیدات همدیگر. حتا آنچه بنام تحلیل و مقاله عرضه میشود اغلب از شعار و عصبیت فراتر نمیرود؛ تکرار مکررات، بدون خاصیت آگاهیبخشی و یا تغییر نگرش. نوشتههایی فاقد قدرت اقناع برای مخاطبانی که پیشاپیش با نویسندگان این نوع تحلیلها همدل نیستند. یکی از ریشههای این امر در غفلت از دانایی نهفته است. آموزاندن دیگران قبل از آموختن خود.
برخی از گردانندگان کانالها و گروهها مصداق کسی هستند که قبل از تغییر خود میخواهد جامعه را تغییر دهد. نمونهی ساده و اعلایش کسانی هستند که بدون خوبدانستنِ زبان، در این فضا به دیگران زبان یادمیدهند. بدون دانستن معنای لغات، از طریق کپیبرداری از مجموعههای غلط، لغتنامههای کوچک ارائه میکنند. لغتنامههایی که به هدف خالصسازی زبان، اغلب آکنده از واژگان مندرآوردیاند و یا معادلهای نادرست. (در این باره هم خواهم نوشت.)
با عنایت به این وضعیت مخاطبان فضای مجازی نیز بهتر است:
ــ تمامی متنهای موجود در این فضا را به گونهی انتقادی بخوانند؛
ــ زبان را از مرجعهای قابل اعتماد یاد بگیرند؛
ــ تحلیلها را از منابع معتبر بخوانند;
ــ مطالب کذب، توهینآمیز، خصومتآفرین در جبههخودی، تحلیلهای بیمحتوا، و گزینگویههای بیمأخذ را بازنشر نکنند؛
ــ با دقت گزینهخوانی کنند، و وقت گرانبهای خود را با چشمچرانیِ بیمارگونه در میان انبوه دادههای بیفایده، گفتگوهای بیربط و درگیریهای لفظی هدر ندهند؛
ــ به جای ضایع کردن وقت خود با آن بخش از مطالبِ جنگگونهیِ بیارزشِ فضایِ مجازی، کتاب و مقاله بخوانند. فضای مجازی پر از آثار ارزشمندِ خواندنی نیز هست.
ــ و اینکه هر کسی بدون قیدوشرط در مقابل وجدانش مسئول است.