در پنجاه سال گذشته، ترکهایی که شب هنگام از شهرهای کوچک و بزرگ خودشان سوار اتوبوس شده و صبح روز بعد خسته و کوفته در میدان آزادی تهران از اتوبوس پیاده میشوند در برابر وسعت بیکران میدان و برج آزادی و تهران دست و پای خود را گم کرده، به مانند گربهای دَم حجله کشته میشوند. مسافری که از بیخوابی و خستگی شبانه گیج شده همانجا اعتراف میکند که تهران دریاست.
برج آزادی کم کم چیزی شبیه مشهد الرضا شد که داشتن یک عکس قاب شده از آن برای هر خانهای لازم مینمود و این ایرانگرایی و تهرانستایی عوام الناس جامعه ما بود.
گاهی ساخت بناهای باشکوه و شهرهای جدید در برابر چشمان انسان بومی روش رایجی برای مقهور کردن و انتقال حس حقارت به کسانی است که قرار است سر تسلیم فرود آورند. دهلینو؛ پایتخت هندوستان توسط انگلیسیها و در کنار دهلیقدیم به طرز زیبایی ساخته شد که خیابانهای وسیع، ساختمانهای مرتفع و شهرسازی زیبای آن بدون آنکه نیازی به گفتن جملهای داشته باشد در چشمان ساکنان دهلی قدیم با آن بافت بدقواره خودنمایی کرده و حس حقارت و عقب ماندگی را در اعماق وجود هندیها میکاشت. ساخت چنین بناهای باشکوه و شهرهای تازه تاسیس در برابر دیدگان سیاهان آفریقای جنوبی در دوره آپارتاید نیز مرسوم بود.
برنامه احداث شهرکهایی با عناوین یزدِنو و اصفهانِنو در کنار قصبههای عرب خوزستان که حکومت پهلوی مجری آن بود با انقلاب و جنگ ایران و عراق برای همیشه منتفی شد. شاید حالا نیز شهرکهایی که در کنار برخی شهرها ساخته میشوند و محل سکونت کارکنان ادارات و در برخی موارد کارمندانی هستند که از سایر شهرها به آنجا آمدهاند برای مردم برخی شهرها چنین کارکردی را داشته باشند. گاهی ساکنان این شهرکها خود را نماینده مرکز میدانند. برای آنها، مرکز همان مرکز حکومت است نه مرکز آن شهر، که از نظر آنها خرابهای بیش نیست. آنها فرهنگ حکومتی را نیز با خود به آن شهرکها میآورند و به آن عده از ساکنان آن شهرکها که کارمند جزء و بومی منطقه هستند تحمیل میکنند. محلات قدیمی شهر و ساکنان آن نیز آرام آرام مرکزیت خود را از دست میدهند.