سال گذشته به هنگام برداشت محصول باغات سیب، باغداران آذربایجان با فاجعه ای تلخ رودرو شدند. محصول به . فروش نرفت.تصاویری که از این فاجعه در فضای سایبری دست بدست گردید، بدون هیچ توضیحی گویای عمق فاجعه بود. کوهی از محصول فروش نرفته را در کنار جاده ها رها شدند. باغاتی که تمامی درختانش در استیصال و خشم باغبان از ریشه قطع گردیدند. پیغامهایی که باغداران به مسئولین فرستادند. اما کشورداران و مسئولین هیچ اقدامی موثر نکردند.
این فاجعه امسال نیز به شکل دیگری در قره داغ رخ داده است.
صنایع چوب، مشغول بلعیدن باغات گردو و جنگلها، در قره داغ هستند. اره موتوربها در قره داغ نعره می کشند و قامت تنومند درختان گردو و سایر درختان جنگل را یک به یک بر زمین میزنند، قطعه قطعه میکنند، بار کامیون کرده به سوی مرکز کشور رهسپار میسازند. تصاویری که از فاجعه برداشته شده واقعا نگران کننده و دردآور است. در مورد درختان گردو میگویند، باغداران نمیتوانند نقدینگی مورد نیاز خود را از فروش محصول تامین کنند. آنها برای تامین نقدینگی مجبور شده اند، تنه درختان را بریده و بفروشند. در این میان مسئولین نیز تماشاگر صحنه اند.
چرا چنین است؟
جواب این سوال را همه میدانند. من هم به مانند همه، میدانم.
اما یک تذکر...
باغدار در قامت درختی که پرورده است روح و روان خود را میبیند، باغداری که در نیاز به نقدینگی، تن به کشتن کاشته های عمر خود میدهد، در همان لحظه ناخودآگاه خشم و نفرتی را در دل خود می کارد که قابل بریدن با اره موتوری نیست. این نفرت هر روز بیشتر از روز قبل رشد خواهد کرد، شاخ و برگ خواهد داد، تنومند خواهد شد.به دیگر اعضای جامعه همدرد سرایت خواهد کرد.
با این دیدگاه در این مصیبت، تنها درختان گردو و جنگل ها نیستند که قطع میگردند، در واقع همراه آنها تمامی پیوندها و پیوستهایی که کلیت جامعه و کشور بر آن استوار هست نیز در حال قطع شدن هستند.
از کنار این فجایع ساده نگذرید.