شخصیت های بزرگ ملتها همواره بخشی از ملت هستند به این معنی نیست که آنها اشتباه نمی کنند به این معنی است که در اندامواره ملی جایی را اشغال کرده و همواره در تصمیمات ما موثر هستند
بنابراین اگر کسی و یا خود باخته ای و یا مزدوری و یا دشمنی و یا رقیبی از آنها در صدد انتقام گیری باشد در اینکه بدنه یک ملت را نشانه گرفته بحثی نمی باشد .
این شخصیت ها مقدس نیستند ، قابل احترام هستند در تاریخ ما اینکه ستار خان ، خیابانی، صمد بهرنگی غلامحسین ساعدی ،دکتر هیئت ، ذهتابی ، پیشه وری ، شهریار ، رسول زاده ، غیر قابل نقد نیستند و ممکن است هم اشتباه کرده باشند و ممکن است آن اشتباه الان هم در تصمیم ما موثر باشد اما کین داشتن به آنها ، اهانت و بد گویی از آنها نشان لکه یک بیماری بر پیشانی گوینده است.
نویسنده می تواند علیه هر چیزی عصیان کند اما نمی تواند به موجودیت خود کینه ورزی کند که در این صورت یک اشکال کلی وجود را منقلب کرده است .می تواند خودباختگی و یا بیگانگی از خود باشد اصولا سیاست یکسان سازی فرهنگی و زبانی و یا ملی هم چنین سرنوشتی برای ملل پیرامونی است.
مثل جوجه های ماشینی یک شکل و یک رنگ و بدون شخصیت اصلی .
چنگیز ایتماتوف در کتاب ( روزی به درازی یک قرن ) چنین افرادی را توصیف کرده است آنها به وجود خودی خود از جمله مادرش حمله می کند آنها همان کسانی هستند که بر پاره های وجودی خودشان حمله می آورند .
مسئله نقد و انتقاد نیست بدون نقد ویرانگر هیچ بنای کهنه ای تخریب نمی شود و اصول نویی پا نمی گیرد نقد هم به معنی ضدیت با وجود خود و یا پاره های از ان نیست.