فائزه هاشمی میگوید که فروپاشی محتوایی نظام رخ داده و هرجا دست میگذاری خالی از مدیریت و تدبیر است.
لازم به توضیح است که مدیریت و تدبیر جزء محتوای یک نظام محسوب نمیشود بلکه شعارها و ادعاهای یک نظام محتوای آن را شامل میشود. تعریفی که یک حکومت از خود و شهروندان خود دارد محتوای آن حکومت را تشکیل میدهد و مجموعه ارزشها، نمادها و جهان بینیهایی که یک حکومت آگاهانه برای معنا بخشیدن به زندگی شهروندان و حیات خود بدانها متوسل میشود، یا آنها را تولید میکند محتوای یک سیستم محسوب میشود.
انسان ایدهآل مدنظر جمهوری اسلامی بایستی همهی خودآگاهیها و هویتهای متنوع خود را به منظور تقویت هویت سیاسی- اسلامی خویش رها ساخته و یا بیارزش میپنداشت و این خودآگاهی جمعی را جایگزین همهی نگرشهای سیاسی و خودآگاهیهای جمعی دیگر از قبیل خودآگاهیهای ملی، قومی، فرهنگی، زبانی، طبقاتی و جنسی کرده و فرصت ظهور و خودنمایی را از همهی نیروهای اجتماعی دیگر میگرفت. مفهوم وحدت امت هرگونه تمایز و خودآگاهی بر اساس زبان، جنس، طبقه و مذهب را فرعی و انحرافی می دانست.
دولت جمهوری اسلامی همیشه در پی ایجاد تحول در خودآگاهی ها و هویت های فردی و جمعی برآمده و به ایجاد و تقویت خودآگاهی مدنظر خود پرداخته و علاوه بر اینکه سکان هدایت مردم را در امور سیاسی و اقتصادی بر عهده گرفته است، داعیه هویتسازی و شکلدهی به خودآگاهی افراد را نیز داشته و دارد تا تصور ما را از خویشتن خودمان برسازد. همهی مسئولین دولتی بارها و بارها فرهنگ سازی (هویت سازی) را وظیفه اصلی نهادهای دولتی و رسانههای رسمی عنوان کرده اند.
با این تفاسیر هرچه حکومت از نظر محتوایی عقب نشینی کند به همان نسبت زندگی آزاد در پرتو سایر هویتهای سرکوب شده ممکن خواهد بود و اگر گفتههای خانم هاشمی را صحیح بپنداریم ممکن است خیلی زودتر از آنچه که تصور داشتیم زندگی منهای فرهنگسازی و هویتسازی حکومتی را تجربه کنیم. زندگی بدون حق و تکلیف تعریف شده از جانب دولتها و زندگی با هویت زبانی، جنسی و بدون دستکاریهای دولتی.